azita
از جدایی چند ماهی می گذشت چند ماه از عمــــر رفت و برنگشت دل به یـــــــــــــــاد آورد اول بــــار را خاطــــــرات اولین دیــــــــدار را ...
azita
هر روز دل تصمیم می گیره سنگ شه تا دیگه عاشق نشه میره و سنگ می شه و میره قاطی سنگ ها اما اونجاهم عاشق یه سنگی میشه
azita
در رویاهای کودکانه آموختم به چیزی که به من تعلق ندارد فکر نکنم اما ناگهان او همه ی فکرم شد .
azita
یا رب این شمع دلفروز زکاشانه کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست .
azita
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد ...... با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
azita
زندگی با همه ی وسعت خویش /محفل ساکت غم خوردن نیست/ حاصلش تن به جزا دادن و افسوردن نیست /زندگی خوردن و خوابیدن نیست/ زندگی جنبش جاری شدن است /از تماشاگاهه آغاز حیات تا به جای که خدا می داند پیر تو ای جوونی
azita
سلام به همه دوستان گل دنبالر ....امیدوارم شاد و خرم باشید
azita
بگذار هر چه نمیخواهیم بگویند
بگذار هر چه نمیخواهند بگویند
باران که ببارد ازدست چترها کاری ساخته نیست
ما اتفاقیم که افتاده ایم
azita
آنان که میدانند رنج می برند و آنان که نمی دانند به دیگران رنج می دهند.
azita
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست . . . با چنین تقدیر بد تدبیر نیست. . . از غمش با دود و دم همدم شدم . . . باده نوش غصه او من شدم . . . مست و مخمور و خراب از غم شدم . . . ذره ذره آب گشتم کم شدم . . . آخر آتش زد دل دیوانه را . . . سوخت بی پروا پروانه را . . .
azita
باوَر کُن میشَود گریه کَرد بدون اینکه کَسی بفَهمَد .......! میشوَد دل شکَست بدون اینکه صدایی بیایَد ....! مَیشود خَندید ، وَقتی دَر غَمگین تَرین لحَظاتی .....! میشَود عاشق شُد ، حَتی وَقتی بچه ای بیش نیستی .....! وَ میشَود فَریاد زَد .....! حَتی وَقتی سُکوت کرده ای ......!
azita
گوش بده ! ترانه هام ترجمه ی چشمای توست ..... تو تموم قصه هام ، همیشه جای پای توست
azita
چون فقط در خواب می بینم تو را ... زین خاطر دوست دارم زندگی در خواب را
azita
ساقی دلدار تویی , چاره ی بیمار تویی -- شربت شادی و شفا زود به بیمار ده