azita
وقتی دائم میگی گرفتارم،
هیچ وقت آزاد نمیشی.
وقتی دائم میگی وقت ندارم،
بعد هیچوقت زمان پیدا نمی کنی.
وقتی دائم میگی فردا انجامش میدی،
اونوقت فردای تو هیچ وقت نمیاد
azita
من اگر آدم نفرین شده اندوهم، یا که از نسل گلی هرزه میان کوهم، تو همان آدمک چوبی پیمان شکنی، که فقط لایق آتش زدنی
azita
در گذر زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
عشقها میمیرند
رنگها رنگ دگر میگیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا میماند
azita
به نام کردگارهفت افلاک/ که پیدا کرد آدمی از کفی خاک/ خداوندی که ذاتش بی زوال است/ خرد در وصف ذاتش گنگ و لال است
azita
چه زود فراموش می شوم انگار سالهاست که من مرده ام اما هنوز ذهن زخمی ام یاد تو را نشانه می رود
azita
آنکه ترانه زاری کشت می کند ، تباهیدن زندگی اش را برداشت می کند
azita
تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت
azita
می خواستم بمانم ، رفتم ، می خواستم بروم ، ماندم ، نه رفتن مهم بود و نه ماندن ، مهم من بودم که نبودم
azita
من هر روز در تلاشم که خاطرم بماند و تو هر شب دعا می کنی که فراموش کنی ، خاطراتمان چه بلاتکلیفند
azita
سلاااااام ..شب همگی زیبا ...امیدوارم خوبه خوب باشید