azita
ساده است ستايش گلی، چيدنش و از ياد بردن، که گلدان را آب بايد داد
azita
هرچی تنهاتر بشی دنیا تو رو کمتر می خواد ، اما اونوقت می فهمی خدا تو رو بیشتر می خواد
azita
شعله محبت را مبادا خاموش کنی ، دوریت عادت بشه ما را فراموش کنی
azita
خشت ِ اول كج بود ، حرف ِ آخر را زدي خـــــــراب شــــدم . !
azita
در اين متروکه دنيا که ياري نيست نشاني از کسي يا از دياري نيست به عشقي جز خداوند اعتباري نيست
azita
وقتی روز مـان که از شب مان سیاه تـــر است بیداریــم شب ها را دیگر چــرا بخوابیــم
azita
این روزها
احساس می کنم
آدم برفی ام
داغم نکن ..
azita
سفر که می روی ، یاد مرا ... در کوله بارت بریز . قول می دهم سنگینی نکنم ! ...
azita
از من خوشبخت ترند جیبهایت! شش ماه سال دستانت را دارند
azita
هــر شــب امــروزم را خــط مــیـزنم بــاخــودم مــیـگویم فــردا از ســر مــی نــویــسـم ایــنـجـوری نبــــودنــت کـــنـارم کــمـتـر مــعـلـوم مــیـشـود !
azita
بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت
azita
هرگزگنجشکی راکه توی دستت داری،به امیدگرفتن کبوتری که توی هواست رهانکن