azita
براي تلفظ کوتاهترين کلمه "بله" يا "نه" خيلي بيشتر از يک نطق بايد فکر کرد . پتياگور
azita
گل اگر خشک شود ساقه ی آن می ماند / دوست اگر دور شود خاطره اش می ماند
azita
اکنون تو رفته ای ، من هم خواهم رفت فرق رفتن تو با من این است که من شاهد رفتن تو هستم
azita
راهی را که روزی با هم به شتاب رفته بودیم حالا به تنهایی باز می گردم اما این بار آهسته تر از همه چیز
azita
یک صندلی خالی کنار رویاهام از آن توست ، بنشینی یا بروی دوستت دارم
azita
به چه می خندی تو ؟ به دل ساده ی من می خندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست ؟ خنده دار است بخند .
azita
شادي هاي من ديگه غم شده خنده رو لباي من گم شده توي تنهاييام همش گريه مي کنم از غصه ي دوريت کمرم خم شده
azita
اگه از تو ننوشتم فکر نکن سرم شلوغه ، توی زندگی یه وقتا تنهایی رمز عبوره ، اگه از چشات گذشتم فکر نکن عاشق نبودم ، مطمئن باش توی دنیا دل به تو سپرده بودم
azita
دلسردم از آنچه که هستم و دلتنگ برای آنچه که باید باشم
azita
اون روزی که داشتی از دل شکستت می گفتی هیچ وقت فکرشو نمی کردم خودت اینقدر تو این کار ماهر باشی
azita
چگونه در این چشم های زیبا جا داده ای این همه دروغ را؟!
azita
دور نرو بیا کنار دلم من غیر از اینها که مینویسم نوازش هم بلدم...!
azita
در خیال من بمان ، اما خودت برو ، آنکه در رویای من است مرا دوست دارد ، نه تو