azita
یک مسافر خوب از خود هیچ ردی بر جا نمی نهد
azita
ياد من باشد كاري نكنم / كه به قانون زمين برخورد /ياد من باشد فردا لب جوي ، حوله ام را هم با چوبه بشويم /ياد من باشد تنها هستم .
azita
تكيه گاهم اگر امشب لرزيد/بايدم دست به ديوارگرفت/با نفس هاي شبم پيوندي است/: قصه ام ديگر زنگار گرفت
azita
جز گل خشكيده اي و برق نگاهي/ از تو در اين گوشه يادگار ندارم/ زان شب غمگين كه از كنار تو رفتم /يك نفس از دست غم قرار ندارم
azita
جز گل خشكيده اي و برق نگاهي/ از تو در اين گوشه يادگار ندارم/ زان شب غمگين كه از كنار تو رفتم /يك نفس از دست غم قرار ندارم
azita
پس از لحظه هاي دراز/ سايه دستي روي وجودم افتاد/ و لرزش انگشتانش بيدارم كرد . /و هنوز من /پرتو تنهاي خودم را /در ورطه تاريك درونم نيفكنده بودم /كه براه افتادم
azita
امید وصــل تـــو نگذاشت تا دهـــم جان را وگـــر نه روز فراق تـــو مردن آســـان بود
azita
قلب سر چشمه ی جرقه های خلاقیت است. هر چیزی ابتدا در درون ما محک زده میشود و در همان جا طلاها از ناخالصی ها جدا میشود.
azita
اگر مردم همه با هم دوست باشند عدالت لازم نخواهد بود. ولی اگر مردم همه عادل باشند باز از دوستی مستغنی نخواهند بود
azita
میگویند زندکی مثل یک جعبه شکلات است هیچ وقت نمی فهمی برای چی دلت شکلات می خواهد