azita
دلتان را، به هيچكس نسپاريد؛ تجربه ثابت كرده است، حتي بهترين آدمها، امانتداران خوبي نيستند
azita
بگذار برود قبل از آنکه مجبور شوی رفتنش را تماشا کنی
azita
شبانه روزانتظار مرگ را می کشم عزرائیل برایم شکلک درمی آورد مسلسل وارمی گوید زندگی زندگی زندگی
azita
عزیزم؛ من به درک، تو رو خدا با نفر بعدی خوب تا کن
azita
آدم آرزو به آرزو ... رؤیا به رؤیا پیر می شود ، نه ثانیه به ثانیه ... نه سال به سال
azita
روزي كه بفهمه دوسش داري،لحظه ي آغاز از دست دادنشه
azita
ای کاش می دونستی دل تخته سیاه نیست وقتی که می آیی اسمت رو روی اون بنویسی و هر وقت دلت خواست بری اسمت رو از روش پاک کنی
azita
گاهی باید بعضی آدمها را ندید ، از آنها گذشت ، از آنها رد شد ، انگار اصلا وجود خارجی نداشته اند ، انگار اصلا از اول هم نبودند ، آدم ها گاهی از بد هم بدتر می شوند
azita
من اگر هرگز به دنیا نمی آمدم چه کسی مهره ی شطرنج تو میشد
azita
آخ از آرزوهایی که حسرت می شن و خاطره هایی که درد
azita
وقتی به دل تنگی عادت کنی دیگه مهم نیست کی کنارت هست و کی کنارت نیست ...همیشه دلتنگی
azita
آدمایی که از یه رابطه طولانی اومدن بیرون ، خطرناکن ، چون فهمیدن که میشه یه رابطه رو تموم کرد و زنده موند
azita
بر تمام گریه هایم می خندم تا آدمک های مضحک درونم بدانند من نیز لبخند را دوست می دارم
azita
بعد از رفتنت دقیقا نمی دونم دنباله چی می گردم اما بدون دنباله تو نمی گردم به رفتنت ادامه بده.