azita
در گذر زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
عشقها میمیرند
رنگها رنگ دگر میگیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا میماند
azita
به نام کردگارهفت افلاک/ که پیدا کرد آدمی از کفی خاک/ خداوندی که ذاتش بی زوال است/ خرد در وصف ذاتش گنگ و لال است
azita
چه زود فراموش می شوم انگار سالهاست که من مرده ام اما هنوز ذهن زخمی ام یاد تو را نشانه می رود
azita
آنکه ترانه زاری کشت می کند ، تباهیدن زندگی اش را برداشت می کند
azita
تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت
azita
می خواستم بمانم ، رفتم ، می خواستم بروم ، ماندم ، نه رفتن مهم بود و نه ماندن ، مهم من بودم که نبودم
azita
من هر روز در تلاشم که خاطرم بماند و تو هر شب دعا می کنی که فراموش کنی ، خاطراتمان چه بلاتکلیفند
azita
سلاااااام ..شب همگی زیبا ...امیدوارم خوبه خوب باشید
azita
دلم می خواد بازم بیای به این خونه سر بزنی /عزیز من خدا کنه که حلقه بر در بزنی/ با اون نگاه گرم خود بازم بگی دوست دارم / به قلب ناباور من یه مهر باور بزنی / حالا که میمیرم برات با دست مهربونیات / ساز دلم رو برداری به سیم آخر بزنی