azita
از زشت رویی پرسیدند : آنروز که جمال پخش میکردند کجا بودی ؟ گفت : در صف کمال . . .
azita
این دنیا همه هیچ ، اهل دنیا همه هیچ پس برای هیچ ، به هیچ مپیچ !
azita
یک زمان غافل شدم صد سال راهم دور شد// آنقدر بیراهه رفتم تا چشمم کور شد
azita
در دیاری که درآن یار قاضی باشد.... محکوم شدن به چوبه ی دار عشق است.
azita
آسمان با ما همان میکند که ما با یک مشعل میکنیم،آن را برای خودش روشن نمی کنیم.
azita
تا کی غم این خورم که دارم یا نه؟ / وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه؟ // پر کن قدح باده که معلومم نیست / نفسی که فرو برم برارم یا نه
azita
قانع به یک استخوان چو کرکس بودن / به زان که طفیل خوان ناکس بودن // با نان جوین خویش حقا که به است / کآلوده به پالوده ی هر کس بودن
azita
این یک ، دو ، سه روز نوبت عمر گذشت / چون آب به جویبار و چون باد به دشت // هرگز مرا غم دو روز یاد نگشت / روزی که نیامدست و روزی که گذشت
azita
اگر غم را چو آتش دود بودی / جهان تاریک بودی جاودانه // در این دنیا سراسر گر بگردی / خردمندی نبینی شادمانه
azita
ای دل ز غبار جسم اگر پاک شوی / تو روح مجردی بر افلاک شوی // عرش است نشیمن تو شرمت باد / کآیی و مقیم خطه ی خاک شوی