azita
کسانی که دوستی را از زندگی بر میدارند همانند ان است که افتاب را از عالم برداشته اند
azita
اگر دوستی ها نبود دشمنی ها دنیا را جهنم میکرد
azita
انچه زندگانی را زهرالود میکند جنگ نیست بلکه کشمکش سر چیزهای پوچ و بیهوده است
azita
این هوشی که ما به ان می نازیم و در هر لحظه به ان تفاخر میکنیم در هر دقیقه ما را گول می زند
azita
اگه با تموم درختهای دنیا نردبون بسازی بازم دستت به سقف دلتنگیهام نمیرسه
azita
سکوت سرده فاصله ها تنم را میلرزاند به یاد روزهایی که نبودنت را نفهمدم
azita
کاش نگفته بودم دلم دیوانه ی نگاهیست که هیچ یک از نگاه هایش سهم من نیست.
azita
ای که همه هستی از توست تو خود برای که هستی؟
azita
آنان كه نسیم گذشت از كوچه باغ دلشان عبور كند از قبیله ء بهارند
azita
گرمی سلامم اتش خاطره هاست پذیرا باش گرچه میان ما فاصله هاست
azita
سکوت میکنم تا به خاک سپردن اخرین خاکسترهای ارزوی بر باد رفته ام ابرومندانه باشد و او نمیداند که ماه خوشبختی مشترک همه ی بی ستارهاست