azita
دیشب که باران آمد … میخواستم سراغت را بگیرم … اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم ، باز زیر چتر دیگرانی
azita
هی روزگار ، همه با بودنت آرامش داشته باشن به جزء خودت
azita
تلخ شده ام و گس ... این روزها ! شایدآرزوهایم را کال چیده ام ..
azita
خوابیدم.......... اما با چشمهای باز! خیالت راحت باشه هر چقدر دوست داری بی وفائی کن .........میذارم پای کابوسهام
azita
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم.
azita
حرفهایت را حتی نمی فهمند.. آن گاه می خواهند سکوتت را معنا کنند
azita
از من که گذشت اما اگر باز در سرت هوای خداحافظی داشتی از همان ابتدا سلام نکن
azita
همه دوست دارند به بهشت بروند. ولی کسی دوست ندارد بمیرد! مگر نه این که لازمه ی بهشت رفتن جرات مردن است؟!