azita
همه نبودنت را با بودنت جمع کنم. حاصلش می شود یک عمر تنهایی
azita
تا جان به عشقت بنده شد، زین بندگی تابنده شد ..... تا دل ز نامت زنده شد، پر شد دو عالم نام دل
azita
گلچهره مپرس كان نغمه سرا از تو چرا جدا شد .... گلچهره مپرس پروانه تو بی تو كجا رها شد
azita
دیدی ای مه، که ناگه رمیدی و رفتی، پیوند الفت بریدی و رفتی
azita
پاییز ، ای مسافر خاک آلوده، در دامنت چه چیز نهان داری، جز برگ های مرده و خشکیده، دیگر چه ثروتی به جهان داری .
azita
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟ خنده اش خونی ست اشک آمیز؛ جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن، پادشاه فصل ها پاییز
azita
نماز آسمانی عشق ، ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی بدنبال نیست
azita
صداقت نخستین بخش کتاب عشق است
azita
درختان بارور خم می شوند و مردان بزرگ متواضع میگردند، اما شاخه های خشک و مردم نادان می شکنند وخم نمی شوند
azita
یک مسافر خوب از خود هیچ ردی بر جا نمی نهد
azita
ياد من باشد كاري نكنم / كه به قانون زمين برخورد /ياد من باشد فردا لب جوي ، حوله ام را هم با چوبه بشويم /ياد من باشد تنها هستم .
azita
تكيه گاهم اگر امشب لرزيد/بايدم دست به ديوارگرفت/با نفس هاي شبم پيوندي است/: قصه ام ديگر زنگار گرفت