azita
به قلبم نشستی نگفتم چرا ، دلم را شکستی نگفتم چرا ، یکی خواب شب های من را ربود ، چو دیدم تو هستی نگفتم چرا؟
azita
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد !
azita
خاطرات چوب های خیسی هستند که با آتش زندگی نه می سوزند و نه خاکستر می شوند !
azita
دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست / گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست / من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل / تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست
azita
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق / هم دعا کن گره ی تازه نیفزاید عشق / شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد / شمع حق داشت به پروانه نمی آید عشق
azita
زندگي در گذر حادثه هاست ، گاه تلخ است و گهي شيرين است دل ما در پس اين تلخي و شيريني هاست ، صاف و صادق بماند زيباست . . .
azita
کاش غرورم را که در پستوی سادگی ام پنهان بود می یافتی ، اما تو این سادگی را بهانه ای قرار دادی برای درهم شکستن من
azita
در این دور و زمانه دل هر کس دل نیست / کاسه ی سفالی محبت ها از گل نیست / نمی دانستم جنس دل ها تمام از سنگ است / واسه قلب شیشه ای جایی در این منزل نیست
azita
شب ها آمدند ، روزها سپری شدند و تو همان خوب دیروزی
azita
ناز تو را میکشم به دیده ی منت / سر به راهت مینهم به عجز و تمنا / از تو به یک حرف ناروا نکشم دست / وز سر راه تو دلبربا نکشم پا