دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

azita
زن - متاهل
امتیاز: 8805

دنبال‌شدگان

(2623 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1191 کاربر)

گروه‌ها

(12 گروه)

بازدید

azita
azita

عشق یعنی همان کفش میخ داری که باهاش روی احساسات یکدیگر آروم آروم قدم میزنیم و بلند بلند میخندیم . .

azita
azita

دیدی که سخت نیست تنها بدون من ، صبح میشود شب ها بدون من ، این نبض زندگی بی وقفه میزند ، فرقی نمیکند بامن ، بدون من ، دیروز اگرچه سخت امروز هم گذشت ، طوری نمیشود فردا بدون من...

azita
azita

اگه خوابت اومد بیا توی چشمام بخواب ... اگه اشک نذاشت بیا توی قلبم بخواب .... اگه صدای قلبم نذاشت ... من میمیرم تو سیر بخواب

azita
azita

@♥ tannaz ♥ آرامش آنست که بدانی در هر گام دست تو در دست خداست... لحظه هایت آرام

azita
azita

خیلی ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو می ترسونن... ولی من دوستش دارم چون تنهایی رو درک میکنه

azita
azita

@♥ tannaz ♥ از کسی پرسیدن فرق بین شوق و اشتیاق چیست ؟ گفت : شوق با دیدار فرو نشیند اما اشتیاق زیاد شود و فزونی گیرد... پس مشتاق دیدارتم !

azita
azita

یادمون باشه روی شیشه دل بنویسیم دوست داشتن تاریخ مصرف نداره

azita
azita

زندگی قافیه ی باران است ، من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند ، تو بهاری و به اندازه باران خدا زیبایی

azita
azita

@aynor دو چیز یادم نمیره : 1 – دوستای خوب 2 – روزهای خوب . اما یک چیز همیشه در قلبم میمونه ، اونهم روزهای خوب که با دوستای خوب گذشت

azita
azita

تو سفر زندگی مهم این نیست که سوار قشنگترین قطار بشی ، مهم اینه که بدونی و بتونی تو قشنگترین ایستگاه پیاده بشی

azita
azita

ای فرزند انسان ، هیچ گاه فکر کرده ای چقدر تنها خواهی ماند ؟ یک روز ، یک ماه ، یک سال ، هزاران سال ، پس به اندازه ای که فکر میکنی بعد از مرگ تنها خواهی ماند در دنیا با من انس بگیر ..خدااا

azita
azita

هزار سال در این آرزو توانم بود تو هر چه دیر بیایی ، هنوز باشد زود

azita
azita

مثل باران خاطراتت ماندنی است ... لحن پر مهر صدایت خواندنی است ... گرچه من اندک زمانی در کنارت بوده ام ... تا ابد مهر و وفایت در نهادم ماندنی است

azita
azita

می نویسم یادگار تا بماند روزگار ، گر نبودم روزگار این بماند یادگار

azita
azita

من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر... به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر... آتش عشق چنان در دلم افروخته بود... دیده گر آب نمی ریخت جگر سوخته بود