azita
تا زماني كه به فردا اميدواري اقتدار ازان توست! آنچه كه كرم ابريشم آنرا پايان دنيا مي پندارد در نظر پروانه اغاز زندگيست
azita
من که با نغمه ء پر سوز تو عادت دارم / باز از چشم سیاه تو شفاعت دارم / گرچه لبخند تو دیریست زیادم رفته / من به سرفصل نگاه تو ارادت دارم
azita
آسمونی رو دوست دارم که بارونش فقط واسه شستن غم های تو بباره
azita
کاش بدونی نبودنت... ندیدنت... یا واسه همیشه رفتنت... هرگز بهونه نمیشه واسه از یاد بردنت..
azita
دنیایم را به لبخندت می فروشم ... تو شاد باشی دنیا دوباره از آن من است
azita
چه رسمی داره این دوره زمونه ............. که هر روزش یه جا عاشق کشونه
azita
بسترم صدف خالی یک تنهایی است و تو چون مروارید گردن آویز کسان دیگری
azita
دلم هوای تو دارد دلم هوای تو دارد و نیستی که ببینی زمان صدای تو دارد..
azita
وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی! که بس دور است بین ما
azita
حالا که دست هایت چتر نمی شوند حالا که نگاهت ستاره نمی بارد حالا که خانه ای برای ما شدن نداریم از کاغذ شعرهایم اتاقی می سازم تا آوار تنهایی بر سرت نریزد و آرامش خیالت خیس اشک هایم نشود