بابک...
میسوزم از نگاه تو و دود میشوم خاكستر و سیاه و خامش و نابود میشوم من ماهی نشسته بمردابم و توآب بر آب می نهم سر و مسعود میشوم از رخوتی كه دو چشم سیاهت مرا گرفت در پهنه نگاه تو مفقود میشوم پایان گرفته جمله ی آمالهای من در خاطرات كودكان همه مطرود میشوم در سر هراس دارم و در پای خود گریز پیوسته در "ركود" مرهم و مسجود میشوم نامم سعید و سعادت زمن كنار مسرور ازین ترنم معدود میشوم ...
بابک...
سم ضربه های اسبان بالدار برابر های افسانه ای شهر قصه ها، اگر بر باور تاریخ حقیقت مینشست، شقایق بر بلندای افق هرگز نمیرویید!
بابک...
آلبرت انشتین : دو چیز انتها ندارد ... حماقت انسانها و پهنای کهکشان ها. که البته در مورد کهکشان ها مطمئن نیستم!
بابک...
دوس____♣تت دارم هایت مثل نماز قضاست هنوز ادا نكردی˙...
بابک...
من سرنوشت را قبول ندارم چون سرنوشت من در دست من هست نه من در دست سرنوشت اسیر سرنوشت را خودم مینویسم با اعمال امروزم به قول ژان پل سارتر حتی کسی که از مادرش فلج بدنیا می آید، اگر قهرمان ورزش نشود خودش مسئول و مقصر است .
بابک...
دین بهترین وسیله برای ساکت نشاندن عوام است...ناپلئون بناپارت
بابک...
چه حماقتی که می رانی ام و باز احمقانه می خواهمت ... چه غرور بی غیرتی دارم من ...
بابک...
حق را فدای مصلحت نكنید. ...
بابک...
گاهی ندانسته از یک نفر بتی درست میکنی،آنقدر بزرگ که از دست ابراهیم نیز کاری بر نمی آید...