بابک...
دیگه احساسی نداری ، به گل یاس و ترانه به نوازشهای دستم ، به نگاه عاشقانه به دو تا چشای معصوم ، که یه روزی محرمت بود اونی که پس می زنیش تو ، یه روزی همه کست بود نمی شه باورم که من ، پلت بودم واسه عبور اما تو رد شدی و من ، ساکت شدم بی شر و شور نه ماه می خنده تو شبام ، نه خیس می شه چشای من اینقده سرد و داغونم ، نیست دیگه اون برای من همسفر دلم بودی ، ساده گذشتی از دلم برو پی آرزوهات ، از اینجـــاشــو تنها می رم امـا نمی دونم چـــرا ، هنـــوز وفــادارم به تو به تو که پشت کردی به من ، ساده بهم گفتی برو
بابک...
دل از دلش بکن بیا ، هنوز می میرم واسه تو تمـــــوم تو سهم منـــه ، بزار ببینمت تو رو یه تار موتو به همه ، دنیا نمی سپرـم نـرو بـود و نبـود مـن توئی ، تورو خـدا بمـون نـرو من تورو تا خدا می خوام ، قد ستاره ها می خوام ماه شبای تارمی ، با گریه هام تو رو می خوام اون بی تو روزاش می گذره ، دل از دل تو می کنه اون بیقرار نیست واسه تو ، یه روز تو رو پس می زنه دل به دل کسی نــده ، دلت فقط مال منه ته تمــوم قهــوه هات ، ببین فقط فــــال منه
بابک...
ماه من غصه نخور ، تنهاییمون تموم می شه اشک چشماتو نریز ، مرواریدات حروم می شه ماه من طاقت بیار ، قد خدا دوست دارم تو که با من بمونی ، هیچی دیگه کم ندارم ماه من دنیا داره ، به ما حسودی می کنه دل من عاشقته ، تو رو رها نمی کنه بزا تا هستیمو من ، هدیه واسه چشات کنم اسم ناز تو رو من ، از ته دل صدا کنم ماه من خدام بخواد ، قید تو رو نمی زنم واسه داشتن چشات ، دل رو به دریا می زنم ماه من وقتی توئی ، ستاره ها نور ندارن هر چی چشمک بزنن ، پیش چشات کم میارن ماه من بزار بگــــــــم ، اول و آخرینمی دل من مال توئه ، تو هم فقط مال منی
بابک...
دلم بدجور شکسته ، می خوام های های بمیرم ولی باز قبل مردن ، دو دســـتاتو بگیــرم حواست به دلم هست ، چه داغون و خرابه بازم اسم تو اومــد ، همه رویام ســـرابه تو دستات مال اونه ، دل من وای چه خونه از امشب اشک چشمام ، از عشق نیست از جنونه تو گفتی بگذر از من ، برو با عشق تازه شکستم تو خودم من ، ولی این غم یه رازه صداهام تو گلو مرد ، تو فک کردی قبوله چشام درگیره چشمات ، دلت از من چه دوره حالا تنها نصیبم ، از عشقت کوه درده دیگه اشک از چشم رفت ، ببین دستام چه سرده
بابک...
چه تلخ است… یاد آوری سرآغاز عشقی که گمان می رفت ، جاودانه باشد…
بابک...
مردم این شهر چه مهربانند.. دیدند کفش ندارم ، برایم پاپوش دوختند..!!
بابک...
لحظه ی دیدار نزدیک است باز، من دیوانه ام ، مستم باز می لرزد دلم٬ دستم باز، گویی در جهان دیگری هستم های ، نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست و آبرویم را نریزی ،دل اي نخورده مست لحظه ی دیدار نزدیک است..
بابک...
اين روزهاتنم گرمي يك آغوش ميخاد باطعم عشق نه هوس، لبانم خيسيه لبهايي رو ميخاد باطعم محبت نه شهوت، گيسوانم نوازش دستي رو ميخاد باطعم ناز نه نياز، تني رو ميخام كه رو حمو ارضاء كنه نه جســــــــــــــممو..