بابک...
کانديدا رأي آورد تابلو، نقاش را ثروتمند کرد شعر شاعر به چند زبان ترجمه شد کارگردان جايزه ها را درو کرد و هنوز سر همان چهار راه واکس مي زند کودکي که هميشه بهترين "سوژه" است...!!!
بابک...
خوشبختی را در همین لحظه باور کن لحظه ای که دلی به یاد توست !!!
بابک...
دختر ها شیطنت های خاص خودشان را دارند! برچسب هرزگی بر خنده های آنان نزن...!
بابک...
تازگی ها آدمها، آدم می درند و گرگ های بیچاره بیکار شده اند ...
بابک...
در دنیایی زندگی میکنیم که فقط اسم انسان را برروی خودمان گذاشته ایم... اما متاسفانه انسانیت گیر نمیاد....
بابک...
یـڪـ قــطره زهــــرِ دوریـت بـرای ڪـشتن یــڪـ قبیلـــﮧ ، ڪـافی ســـت! گفــتـی ایـטּ لیـواטּ را چــ ـﮧ کنـــم ..؟؟!!
بابک...
من رفتـــــــــــم ... و تو فقط گفتــــــــــی : برو به ........... ! ... مدت هـــــــــاست که بی تابم بی تاب بازگشت و کلام آخــــــــــر َت راستــــــــــی ... " به سلامت" بود ... یــــــــا " به جهنــــــــــم "
بابک...
برای دوست داشتنت از من دلیل می خواهند...!! نازنین...!! چشمانت را قرض می دهی...؟؟؟
بابک...
هی، پاییـــــــــز ... ابرهایت را زودتر بفرست ؛ شستن این گرد غم از دل من چند پاییز باران میخواهد...
بابک...
میانــــ عاشقـــانه هایم قـــدم نزنــــ اینــــ جـــا این نوشـــته ها ، آنـــ قــــدر بارانی انـــد که می ترســم تمــــام لحظه هایتـــ خیــســــ شونـــد...!
شبیـــه کســـی شده ام

13 سال و 11 ماه و 16 روز و 18 ساعت و 57 دقيقه قبلکــه پشتـــــــ دود سیگــارش با خود می گویــد :
... بایــد تـَرکـــــــ کنـــم !
ســیگــار را...
خانــــه را...
زندگـــی را...
و باز پُــکــی دیگــــر می زند..
بابک عزیز...
حرف هایی هست برای "گفتن" ،
رفیق
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 18 ساعت و 56 دقيقه قبلکه اگر گوشی نبود نمی گوییم .
و حرف هایی هست برای "نگفتن" ،
حرف هایی که هرگز سر به "ابتذال گفتن" فرود نمی آرند .
حرف هایی شگفت ،
زیبا
و
اهورایی
همین هایند ،
و سرمایه ی ماورایی هرکسی به اندازه ی حرف هایی است
که برای نگفتن دارد
حرف های بی تاب و طاقت فرسا ،
که همچون زبانه های بی قرار آتشند ،
و کلماتش هریک ،
انفجاری را به بند کشیده اند ،
کلماتی که پاره های "بودن" آدمی اند ...