بابک...
یه خانوم همسایه داریم که هر وقت میخواد پارک دوبل کنه من با نیم کیلو تخمه میشینم تو تراس نیگاش میکنم ..
بابک...
دیشب شام نداشتیم، رفتم مغازه تخم مرغ و گوجه بگیرم واسه املت، هر چی حساب کتاب کردم، دیدم اگه یه دست چلوکباب سلطانی با سوپ و سالاد و ماست موسیر و دوغ محلی بگیرم، بصرفه تره . . . !
بابک...
این روزا به بچه ها میگن “برو گم شو” میره تو اتاقش ، بعد بابا مامانه خودشون میرن منت کشی !!! قدیما به ما میگفتن برو گم شو ، جا نداشتیم همینطوری مجهول بودیم الان کجا باید بریم !؟!؟!
بابک...
ﻣﺠﺮﯾﻪ ﺗﻮ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩﺗﺮﯾﻦ ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﻮﻥ ﺩﯾﺪﯾﻦ ﮐﯿﻪ؟ ﻃﺮﻑ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﺧﺪﺍ! یه همچین هموطنانی داریم
بابک...
آهسته بيـــا كه خواب را خواب كنيـــم با گرمـــي بوسه غصــــه را آب كنيــــم گفتي كه دلت به عشق مشكوك شده پس دست بده كه عشق را قاب كنيم ..
بابک...
هرگز به دیگران اجازه نده که قلم خودخواهی دست بگیرند... دفتر سرنوشت را ورق بزنند.. و خاطراتت را پاک کنند و در آخر بنویسند: قسمت بود!!!.
بابک...
پسر نگاهی به دختر کرد و گفت:حالا که کنار ساحل هستیم بیا یه آرزوی قشنگ بکنیم دختر با بی میلی قبول کرد پسر چشاشو بست و گفت:کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم... بعد به دختر گفت:حالا تو ارزوتو بگو دختر چشاشو بست و خیلی بی تفاوت گفت:کاشکی همین الان دنیا تموم بشه... وقتی چشماشو باز کرد پسر رو ندید فقط چند تا حباب روی آب دید!
بابک...
هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد من اینجــــا نشسته ام و با همین سیـــــ ـگار قــــطار می آفرینم نمی شنـــوی …!؟ سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد …
بابک...
در دایره ای که آمدن ، رفتن ماست آن را نه بدایت نه نهایت پیداست کس می نزند دمی در این عالم راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست (حکیم عمر خیام )
بابک...
خـــاطره اي کــه بعضــي آهنــگا.... بعضــي جاهــا... بعضــي بـوهــا.... بــرا آدم يــادآوري مي کنــه مغـز آدمـو مي پاشــه بــه ديـــوار!