دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...
در پتُ مت

آقایون عزیز آیا میدانستید: اگر عاشق دوس دخترتان شوید، محمدرضا گلزار به خواستگاریش میاید اما اگر بخواهید بپیچانیدش از شما دو قلو حامله میشود؟

بابک...
بابک...
در پتُ مت

یکی از اقوام مرده بود یارو کلی ناله و داستان و این حرفا هرکاری کردم یه قطره اشکم نیومد برمیگشتم خونه یه آهنگ غمگین گذاشتم کل بدبختیام یادم اومد بغض کردم [یه همچین نسلی هستیم ما]

بابک...
بابک...
در پتُ مت

دوره ای شده که حاضرم جای ” پت ” باشم اما یه دوست واقعی مثل ” مت “داشته باشم !

بابک...
بابک...
در پتُ مت

این تبلیغ آب معدنی دماوند طوری از نشاط آور بودن حرف میزنه هرکی ندونه انگار داره آبجو تبلیغ میکنه!

بابک...
بابک...
در پتُ مت

ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺁﺯﺍﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﭽﮕﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﻮﻥ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺳﺮ ﺑﺎﺗﺮﯼ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ

بابک...
بابک...
در پتُ مت

عروس متولد 73 داماد متولد 71 ; کدام گزینه صحیح است؟ 1_ما ترشیدیم رفت 2_ اینا خاله بازی راه انداختن 3_ دارندگی و برازندگی 4_ پسره چیزی تو خودش دیده حتما 5_تف تو روشون که اینطوری احساسات مارو جریحه دار میکنن

بابک...
بابک...
در پتُ مت

با خواهرم رفته بودیم کوله پشتی بخره، مغازه دار کلی واسه کوله تبلیغ می کرد با هیجان،که: ببین خانم این طوری میشه، بعد این زیپو میکشی، حالتش این جوری میشه و... خلاصه بعد کلی تبلیغ، خواهرم گفت : دیگه چی کار میکنه؟! یارو گفت: به اینترنت هم وصل میشه! خانم این چه سوالیه وجدانن؟!چه انتظاری از یه کیف دارید آخه !!‬

بابک...
بابک...
در پتُ مت

تازه دیشب با دختره آشنا شدم الان ازش میپرسم داری چیکار میکنی؟ جواب میده دارم با یاد تو زندگی میکنم!!! فقط من موندم تا الان بدون من چطور زنده مونده!!

بابک...
بابک...
در پتُ مت

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه تا دهنشو وا میکرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه … دست کردم تو آکواریوم درش آوردم شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن … دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو ، اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابید … دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب ولی الان چند ساعته بیدار نشده ، یعنی فکر کنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب … مگه نه ؟؟؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...
در پتُ مت

با داییم رفته بودم موبايل بخریم داییم به فروشنده ميگه: به نظر شما كدوم رنگو بخريم ؟ فروشنده: والا اين به سليقه ي شخصيتون بر ميگرده من نميتونم نظري بدم داییم: حالا شمااااا اگه بودي كدومو ميخريدي؟ فروشنده: چي بگم والا.!!! شما بايد بپسندين سليقه ها متفاوته داییم: سليقه ي شما كدومو ميپسنده؟ فروشنده: والا من اگر بودم نقره اي رو ميخريدم داییم: پس اگر زحمتي نيست اون مشكي رو به ما بده! فروشنده با تعجب گفت ...چرااا مشكي؟!!!! داییم: اون نقره ايه حتمااااا مشكلي داره كه اصرار داري به مااا بندازيش. من فروشنده : بزار دیگه شرح حال خدا بیامورز استیو جابز رو نگم

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...
در پتُ مت

زنگ که بزنی پلیس راهنمایی رانندگی یک ساعت بعد با سلام و صلوات می رسه!!! اما زنگ بزن گشت ارشاد بگو همسایه روبرویی پارتی گرفته اونم مختلط، قبل از این که گوشی را بگذاری سرجاش، با سه تانک و 2 هلیکوپتر از زمین و هوا می ریزن اونجا !!! تازه حکم ورود به منزل هم دستشونه !!!

بابک...
بابک...
در پتُ مت

تو 15 سالگي : " ولم کنين " تو 20 سالگي : " مامان و بابا هميشه ميرن رو اعصابم" تو 25 سالگي : " بايد از اين خونه بزنم بيرون" تو 30 سالگي : " حق با شما بود" تو 35 سالگي : "ميخوام برم خونه پدر و مادرم " تو 40 سالگي : " نميخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!" تو هفتاد سالگي : " من حاضرم همه زندگيم رو بدم تا پدر و مادرم الان اينجا باشن ...! بيايد ازهمين حالا قدر پدرو مادرامونو بدونيم.

بابک...
بابک...
در پتُ مت

یه بارم تو شهرک گشت ارشاد به دوس‌دختر ما گیر داد همچین جیغ جیغ کرد یارو ولش کرد، منتظر بودم به منم گیر بده بگم منم با خانومم! اینقد قدرتمند ظاهر شده بود

بابک...
بابک...
در پتُ مت

دختر خالمو و امروز ديدم ، بهش ميگم چرا انقدر خوووووشحالى ؟ ميگه آخـــه با يه پسرِ خوب و خانواده دار و كــــــارى دوست شدم !!!! ميگم خوب كارش چيه ؟؟؟ با كلى اعتــــماد به نفس ميگه : admine يكى از پرطرفدار ترين پيج هاىِ فيس بوكه !!!!!! منومیگی