بابک...
زن دلش میخواهد بدون آستین بپوشد دلش میخواهد موهایش را باز بگذارد دلش میخواهد پاشنه بلند به پا کند ذات زن این است که به خود برسد ، مانند طاووس که پرهایش را باز میکند... معنی کارش این نیست که فکرش یا خودش منحرف است ... تو ... تو ... تویی که باید چشمهات رو بشویی و با دید دیگری به زن نگاه کنی ای لعنت به کسانی که زیبایـــــی زن را انحراف میدانند!
بابک...
دارد باران می آید باران دارد به خاطر سنگ مزار من وعریانی گریه های تو می بارد .پس چرا نیامدی؟! پس چرا باران آمد و تو نیامدی؟!
بابک...
\"چقد سخت عاشقت هستم ... چقد آسون نميفهمي \"
بابک...
آاای آدم ها ... این ها که می نویسم ... یعنی ... چقدر زیاد دلم می خواهد ... کسی باشد ... بپرسد ... : " خوبی ... ؟
بابک...
رسیده ام به حس برگی که میداند باد از هر طرف که بیاید، سرانجامش افتادن است.
بابک...
جامت رابنوش رفیق ! به سلامتی فاحشه های شهرمان که جز خود کسی را نفروختند…
بابک...
دختر سرزمین من....@ چادر سیاه روی سرت، مثل اینکه … آه مهتاب می شوی وسط یک شب سیاه...
بابک...
آدمیان در مواجهه با پست های من بر دو گون اند : یا درک نمی کنند یا آنرا در فضایی دیگر کپی پیست می نمایند.
بابک...
ساده می خندی و دل من، سخت زیر و رو می شود...
بابک...
ضمیرها را از من سوال نکن … اینجا فقط اول شخص ِ مفرد مانده است ! بقیه رفته اند …
بابک...
به هیچکس نگو حتی به خودت! . . . بعد از تو خیلی تنهام !
بابک...
۱۱۳۸ سال است کسی منتظر ۳۱۳ مرد است. آه… مرد شدن چقدر زمان می خواهد؟!
بابک...
این روزها مجنون هم که بشوی لیلی ات را میبرند … با ماشین شاسی بــــلند...مجنون ها مجنون نیستند ....لیلی ها لیلی نیستند نمی دانم؟؟؟
بابک...
بامش که نه … اما برفش از همه بیشتر است؛ مرد کارتن خواب کنار خیابان …