دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...
در حرف دل

ماه رمضونی 6 صبح رفتم تهران، 9 شب برگشتم خونه خسته و کوفته میپرسم مامان شام چی داریم؟ میگه گشنته ؟ چند ثانیه سکوت میکنم، چشامو میبندم و یه نفس عمیق میکشم . آروم و با طمانینه میگم : بله گشنمه ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد کظم غیظ ..

بابک...
بابک...
در حرف دل

خدا را صدا میکنم هر چند ثانیه یک بار آنقدر که فریاد میزند میشود کمی لال بمانی؟

بابک...
بابک...
در حرف دل

درد که میگیرد قلبم لبخند میزنم!! یادگاری توست....

بابک...
بابک...
در حرف دل

براي مُردن هنوز کوچکم بمان! کافي است دوستم داشته باشي...

بابک...
بابک...
در حرف دل

آهای ماریو منو یادته؟؟؟ من همونیم که کل دوران کودکیمو واسه نجات دادن دوست دخترت هدر دادم !! کصافط!!!!

بابک...
بابک...

مـــــــــن از کســـــــــــــانی که در بــــــــــــاور خود همیـــــــــــــشه حــــــــــق دارنـــــــــــد متـــنــــفــــــــــــرم

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

هر آهنگی که .. گوش میدهم .. به هر زبانی که باشد.. بغضم را میشکند... نمی دانم... بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است...!!!

بابک...
بابک...
در Coma

رویاهایم را در کنار کسانی گذراندم که بودند ولی نبودند همراه کسانی بودم که همراهم نبودن وسیله کسانی بودم که هرگز آنها را وسیله قرار ندادم دلم را کسانی شکستند که هرگز قصد شکستن دل آنها را نداشتم و تو چه دانی که "عشق" چیست "عشق" سکوتی است در برابر همه اینها !!!

بابک...
بابک...
در Coma

کاش بیماریم مسری بود "درد عشقی کشیده ام که مپرس"

بابک...
بابک...
در حرف دل

آدم دلتـــنگ ؛ حرف حالی اش نمی شود .... لطفاً برایش فلسفه نبافید ... !.......

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
1339478739139758.png.jpeg بابک...
در حرف دل

" آنه "تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟ وقتی روشنی چشمهایت ، در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود ... بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت ... از تنهایی معصومانه دستهایت ... آیا می دانی در هجوم درد ها و غم هایت ، و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت ... حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود ... ! " آنه" اکنون آمده ام تا دست هایت را ... به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری ... در آبی بیکران مهربانیها به پرواز درآوری ... و اینک" آنه" شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ... در انتظار توست ... !!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
بابک...
در حرف دل

کاش نـــارو هم مثل لایک زدنــــی بود... میـــزدم میزدی .... نمیــــزدم نمیزدی ...

بابک...
بابک...
در حرف دل

خدایا بالاتر از بهشت هم داری ؟؟ برای زیر پای پدرم میخواھم !! ..

بابک...
بابک...
در حرف دل

دیگر به هوای نازت هیچ مردی سر به بیابان نمی گذارد ! ساده ای لیلی جان...!؟ اینجا مردها با یک کلیک روزی هزار بار عاشق می شوند...!

بابک...
بابک...
در حرف دل

دوستان تو را دوست می دارند اما معشوق تو نیستند مراقب تو هستند اما از اقوام تو نیستند آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند اما آنها بستگان خونی تو نیستند آنها دوستان هستند یک دوست واقعی همانند پدر سخت سرزنشت میکند همانند مادر غم تو را می خورد مثل یک خواهر سر به سرت می گذارد مثل یک برادرادای تو را در می آورد و آخر اینکه بیشتر از یک معشوق دوستت می دارند