بابک...
ماه رمضونی 6 صبح رفتم تهران، 9 شب برگشتم خونه خسته و کوفته میپرسم مامان شام چی داریم؟ میگه گشنته ؟ چند ثانیه سکوت میکنم، چشامو میبندم و یه نفس عمیق میکشم . آروم و با طمانینه میگم : بله گشنمه ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد کظم غیظ ..
بابک...
خدا را صدا میکنم هر چند ثانیه یک بار آنقدر که فریاد میزند میشود کمی لال بمانی؟
بابک...
درد که میگیرد قلبم لبخند میزنم!! یادگاری توست....
بابک...
براي مُردن هنوز کوچکم بمان! کافي است دوستم داشته باشي...
بابک...
هر آهنگی که .. گوش میدهم .. به هر زبانی که باشد.. بغضم را میشکند... نمی دانم... بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است...!!!
بابک...
رویاهایم را در کنار کسانی گذراندم که بودند ولی نبودند همراه کسانی بودم که همراهم نبودن وسیله کسانی بودم که هرگز آنها را وسیله قرار ندادم دلم را کسانی شکستند که هرگز قصد شکستن دل آنها را نداشتم و تو چه دانی که "عشق" چیست "عشق" سکوتی است در برابر همه اینها !!!
بابک...
کاش بیماریم مسری بود "درد عشقی کشیده ام که مپرس"
بابک...
کاش نـــارو هم مثل لایک زدنــــی بود... میـــزدم میزدی .... نمیــــزدم نمیزدی ...
بابک...
خدایا بالاتر از بهشت هم داری ؟؟ برای زیر پای پدرم میخواھم !! ..
بابک...
دیگر به هوای نازت هیچ مردی سر به بیابان نمی گذارد ! ساده ای لیلی جان...!؟ اینجا مردها با یک کلیک روزی هزار بار عاشق می شوند...!
بابک...
دوستان تو را دوست می دارند اما معشوق تو نیستند مراقب تو هستند اما از اقوام تو نیستند آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند اما آنها بستگان خونی تو نیستند آنها دوستان هستند یک دوست واقعی همانند پدر سخت سرزنشت میکند همانند مادر غم تو را می خورد مثل یک خواهر سر به سرت می گذارد مثل یک برادرادای تو را در می آورد و آخر اینکه بیشتر از یک معشوق دوستت می دارند