بابک...
میگم شمایی که پستهای ما را حذف می کنی یه دفعه بیا کلا delete بزن رو کاربریم هم خیال خودت راحت بشه هم ما...
بابک...
" مخاطب خــاص " من، شما هستید ! چرا که من هرچـه برای " او " نوشتم ... خــواند و خندیــد و بــاور نکــرد !!!
بابک...
خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش ؛ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه
بابک...
در زندگی به هیچ کس اعتماد نکن، آیینه با تمام یک رنگیش دست چپ و راست را به تو اشتباه نشان می دهد.........!
بابک...
حافظـ ـه ی آدم هـ ـای غمگیـ ـن قویـ ــست ... می داننـ ـد کجـ ـایِ کـ ـدام خیـ ـابـ ـان آن روز " مُـــ ـردنـ ــــ ـــد " ...
بابک...
نه اینکه زانو زده باشم ... نــــــــــه !... فقط دلتنگی سنگین است !... همین !...
بابک...
هنوز منتظرم...!!! وسط یک شب بارانی که از شدت تب عرق کرده ام بیایی .....!!! بیدارم کنی و بگویی چیزی نیست همه را خواب می دیدی. ...کصافط
بابک...
بگذار دوست بمانیم... عشق همه چیز را خراب میکند @@@@@@@
بابک...
دست ، فـرامـوش نمـی کــند ... می دانـی ؟ حـافــظه ی نــوازش ، از جـنس ِ حـــرارت اسـت ...!
بابک...
فـک کن .. ایــن هـمـــــــه حـرف رو کیبـورد باشـه و تـــو نتـونی اون چیــزی رو که می خـوای ... اونی که حرف دلتــه رو تایپش کنـــــــــــی ! سلامتــی حــــــــرفای دلـم که هیشکـــی ازش خبـر نــــــــــــــداره...
بابک...
زًنـــــها مثل ســـکوت هستند... با کوچکترین حـــــرفی میشکنند...! مًــــردها مثل « باران بهاری » هستند . هیچوقت نمیدانید کی می آیند ، چقدر ادامه دارد و کی قطع میشود...!
بابک...
بار الها!! خوبه که یه سیب بود همش!! اگه آناناس بود میخواستی کجا تبعیدمون کنی؟؟
بابک...
آیندگان از ما این گونه یاد می کنند: ملتی اسگل.. که نمایشگاه کتابشان را در مصلا و نمازشان را در دانشگاه برگزار میکردند!