بابک...
خدایا خودمونیم ، انگار خاک کم اوردی ، یه سری ادما رو با لجن ماست مالی کردیا !
بابک...
کوتاه بیا! عمرم به نیامدنت قد نمیدهد...!
بابک...
من این کافه ها رو قبول ندارم..... بدون سیگاری که دودم کند... بدون عرقی که سگم کند... با چای و نسکافه چطور فراموشت کنم؟!..
بابک...
از دختره پرسیدم با کدوم Browser با اینترنت داری کار میکنی؟ سافاری؟ اکسپلورر؟ اپرا؟ فایرفاکس؟ ... میگه با اون که اولش گوگل رو باز میکنه
بابک...
در مدرسه از نشاط من کم کردند ، از فرصت ارتباط من کم کردند ، هر وقت به هم عشق تعارف کردیم ، از نمره ی انضباط ما کم کردند .
بابک...
دستانم سرد ، هوا بغض آلود ، خدا به فکر ما نیست ، خدا حتی ،به فکر خودش هم نیست ! این ریتم را کسی باید عوض کند ، شاید خدا !
بابک...
درد من تنهایی نیست؛ بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت؛ بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند.....
بابک...
خدایا... با من راحت باش، میخواهم ببینم تو نمیخواستی که او مال من شود، چونکه او میگفت خدا نمیخواهد!! همین بـــــس
بابک...
هوا گرفته بود و باران می بارید کودکی آهسته گفت: خدایا گریه نکن درست میشه ....
بابک...
آب را گل نکنید! ماهی، پرِ پرواز ندارد ...
بابک...
چه ساده بودم آن هنگام که می پنداشتم ترکیدن بادکنک بچگی ام ناگوارترین حادثه عالم است...
بابک...
کـاش مـیـدانـسـتـی .. چـه لـذتـی دارد وقـتـی مـی شـود خـیـانـت کـرد و نـکـرد!
بابک...
این روزها عجیب حال و هوای شهر بارانیست.! آسمون ببار که زمین غسل می خواهد!!