دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

میگم حالا تیراندازمون تو المپیک 55 ام شد فدا سرش، من نگران شناگرمون هستم نکنه غرق بشه !!

بابک...
بابک...

الان آدما دو دسته اند یکی زیر خط مرغ یکی بالای خط مرغ ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
بابک...
در حرف دل

آنقدر شاعرانه دروغ می گویند و آنقدر در دروغ هایشان شاعر می شوند که نمی دانم با این همه دروغ چگونه ست که دلم هنوز... خواب باران و پروانه را دوست دارد!

بابک...
بابک...

خدایا این قفس معنای ما نیست ....

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

در این زمانه بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را برای این همه ناباور خیال پرست؟ به شب نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند به پای هرزه علفهای باغ کال پرست رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست کمال دار برای من کمال پرست هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست به چشم تنگی نا مردم زوال پرست ...

بابک...
بابک...

تفنگت را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن ندارم جز زبانِ دل ، دلی لبریزِ از مهر تو تو ای با دوستی دشمن. زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی ست زبان قهر چنگیزی ست بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شایدفروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید. برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروارتفنگت را زمین بگذار تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تواین دیو انسان کش برون آید. تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟ اگر جان را خدا داده ست چرا باید تو بستانی؟ چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر رابه خاک و خون بغلطانی؟ گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی و حق با توست ولی حق را برادر جان! به زور این زبان نافهم آتش ‌بارنباید جست…

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
بابک...

مرغ سحر ناله سرکن داغ مرا تازه تر کن زآه شرر بار این قـفس را برشکن و زیر و زبر کن بلبل پـر بسته ز کنج قـفس درآ نغـمهء آزادی نوع بشر سرا در نفسی عرصهء این خاک تیره را، پر شرر کن! ناله سر کن ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد ای خدا! ای فـلک! ای طبـیعـت! شام تاریک ما را سحـر کن، پر ثمر کن نوبهـار است، گل به بار است ابر چـشمـم، ژاله بار است این قـفس، چون دلم تـنگ و تار است شعـله فکن بر قـفس ای آه آتـشین دست طبـیعـت گـل عـمر مرا مچین جانب عاشق نگه ای تازه گـل از این بـیشتر کن، بـیشتر کن مرغ بی‌دل شرح هـجران مخـتصر مختصر کن!

بابک...
بابک...

@در شهر من ... زن همبستر میشود و مرد لذت میبرد... زن باردار میشود و مرد شادمان میشود... زن درد میکشد و مرد نگران که مبادا فرزندش دختر شود... زن فریاد میکشد و مرد اورا به سکوت تشویق میکند... زن می زاید و مرد پدر میشود... زن می زاید و همه جا می پرسند : نام پدر؟!!! آری این داستان زنان شهر من است ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

من بت پرست نیستم... من سجده بر عشق می کنم... من سجده بر پروردگاری می کنم که کوروش را آفرید تا انسانیت را به من بیاموزد...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
بابک...

ایـرانی بـودن ، به "فروهری" که میندازی گردنت نیست ...! به " نیک " بودن ِ رفتارتـه ...!!..!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
بابک...

سلامتی پدرم که "نمیتوانم" را زیاد در چشمانش دیده ام ولی هرگز از زبانش نشنیده ام...

بابک...
بابک...
در حرف دل

می سپارمت به همانی که تو را به جان من انداخت...!؟ . . ....تقدیر....

بابک...
بابک...

قرار بود با یه اسبِ سفید برم دنبالِ دختر ِ آرزوهام ...... بعد به این نتیجه رسیدم خـُــ لامصــب یكی دو تا نیستن كه !!!! حالا قرار شده یه وَن بگیرم یكی یكی برم دنبالشون !

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

گفتند حجاب افتخار توست. چادرش را سر کرد. باز گفتند حجاب نشان عیاشان است. چادرش را پاره کرد.. و آن شب در حالی که نیم بدنش پوشیده ونیم دیگر عریان بود خود را حلق آویز کرد.

بابک...
بابک...
در حرف دل

تو به اندازه تنهايي من زيبايي ، من به اندازه زيبايي تو تنهايم ...