بابک...
میگم حالا تیراندازمون تو المپیک 55 ام شد فدا سرش، من نگران شناگرمون هستم نکنه غرق بشه !!
بابک...
آنقدر شاعرانه دروغ می گویند و آنقدر در دروغ هایشان شاعر می شوند که نمی دانم با این همه دروغ چگونه ست که دلم هنوز... خواب باران و پروانه را دوست دارد!
بابک...
در این زمانه بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را برای این همه ناباور خیال پرست؟ به شب نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند به پای هرزه علفهای باغ کال پرست رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست کمال دار برای من کمال پرست هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست به چشم تنگی نا مردم زوال پرست ...
بابک...
مرغ سحر ناله سرکن داغ مرا تازه تر کن زآه شرر بار این قـفس را برشکن و زیر و زبر کن بلبل پـر بسته ز کنج قـفس درآ نغـمهء آزادی نوع بشر سرا در نفسی عرصهء این خاک تیره را، پر شرر کن! ناله سر کن ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد ای خدا! ای فـلک! ای طبـیعـت! شام تاریک ما را سحـر کن، پر ثمر کن نوبهـار است، گل به بار است ابر چـشمـم، ژاله بار است این قـفس، چون دلم تـنگ و تار است شعـله فکن بر قـفس ای آه آتـشین دست طبـیعـت گـل عـمر مرا مچین جانب عاشق نگه ای تازه گـل از این بـیشتر کن، بـیشتر کن مرغ بیدل شرح هـجران مخـتصر مختصر کن!
بابک...
سلامتی پدرم که "نمیتوانم" را زیاد در چشمانش دیده ام ولی هرگز از زبانش نشنیده ام...
بابک...
می سپارمت به همانی که تو را به جان من انداخت...!؟ . . ....تقدیر....
بابک...
گفتند حجاب افتخار توست. چادرش را سر کرد. باز گفتند حجاب نشان عیاشان است. چادرش را پاره کرد.. و آن شب در حالی که نیم بدنش پوشیده ونیم دیگر عریان بود خود را حلق آویز کرد.
بابک...
تو به اندازه تنهايي من زيبايي ، من به اندازه زيبايي تو تنهايم ...