بابک...
یه عدهای هستن که بعد از شنیدن درد دل شما سرشون رو تکون میدن و خیلی جانسوز میگن: میفهمم، میفهمم . . . ولی به جون خودم عمرا اگه فهمیده باشن!
بابک...
دلى که اندوه دارد نیاز به شانه دارد نه نصیحت... کاش همه این را مى فهمیدند….!
بابک...
@من نمی فهمم چرا هیچ کس برنمی دارد بنویسد از مردهــا . . . از چشمها و شــانه ها و دستهایشــان از آغوششان،از عطر تنشـان ، از صدایشــان . . . پر رو می شوند ، بِشنوند ؟ خوب بشوند مگر خود شما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفته اید ؟ مگر شما به اتکــا همین دستها، همین نگاهها، همین آغوشهـا در بزنگاههای زندگی سرپا نمانده اید ؟!!!
بابک...
گاهی عمیقاً مایلم ماهی باشم! ماهی حافظه اش هشت ثانیه است بی هیچ خاطره ای !!!
بابک...
فضای مجــــــــــــــــازی اسمش فضـــای مجـــازی ست ! یعنی صورتهـــا را نمی تـــوان اینجـــا دید ! امـــا بسیـــاری سیرتهـــای واقعـــی شـــان رافقط اینجـــا نشـــان میدهند . . .
بابک...
در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند مثل بوی نم بعد از باران در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست من به آن محتاجم...لعنتی...
بابک...
دلتنگ که میشوی دیگر انتظار معنا ندارد .... یک نگاه کمی نامهربان ؛ یک واژه ی کمی دور از انتظار ! یک لحظه فاصله ، میشکند بغضت را ... !!
بابک...
گرگ هم که باشی عاشق بره ای خواهی شد... که تو را به علف خوردن وا می دارد، و رسالت عشق این است: . . شدن آنچه نیستی...!
بابک...
گاهے که میرسم به تَهِ تَه ِخط گرفتاریهام همونجا که حرفے نمے مونه جز شکایت کردن چشمامـو میبندم و به بعضے آدمـهـاے دیگر فکــر مے کنم ... به آدماے گرفـــتار تر، مـــریض تر، تنـــهاتــــر ... خدایا شکــــرت ...
ینی...
14 سال و 1 ماه و 22 روز و 22 ساعت و 15 دقيقه قبلنه یعنی....

14 سال و 1 ماه و 22 روز و 22 ساعت و 13 دقيقه قبل