بابک...
خدایاااااااااااااا از گناهانم ساده بگذر همانطور که از آرزوهایم ساده گذشتی...
بابک...
خیانت دیدم وُ گفتم : تلافی می کنم من هم اگر با دیگری باشم؛ سبک تر می شود دردم خیانت کردم اما تو؛ ز من با طعنه پرسیدی : چرا با اینکه بیزاری دچار ترس و تردیدی؟ خیانت کردی و چون ابر؛ به شَکَّم گریه باریدم خیانت کردم وُ اشکی به چشمانت نمی دیدم تلافی کردم و دردی فزون گردیده بر دردم درونت از غمم خالیست ؛ خیانت من به خود کردم گناهت گردنم مانده ؛ چه تاوانی که پس دادم چه کردم با خیالاتم ؛ نخواهد رفت از یادم .
بابک...
مردانگی ات را با شکستن دل دختری که دیوانه ی توست ثابت نکن مردانگی ات را با غرور بی اندازه ات به دختری که عاشق توست ثابت نکن مردانگی را زمانی میتوانی نشان دهی که دختری با تمام تنهایی اش به تو تکیه کرده که دختری با تکیه به غرور تو به قدرت تو در این دنیای پر از نامردی قدم بر میدارد .
بابک...
بعــد از مــدّت هــا دیــدمش ! دستـامـو گـرفت و گفــت : چقـدر دستـات تغـیـیر کـردن !! خـودمـو کنـترل کـردم و فــقط لبخــندی زدم.... تــو دلــم گریـه کــردمـ و گفــتم : بـی معـرفـت !! دستــای ِ من تغــیـیر نکــردن... دستــات بـه دستــای ِ اون عـــادت کـــردن !!!
بابک...
شاید اگر انسانیّــــــــــــت هم مارک دار بـــــــــــــود خیلی از آدم ها به تن می کردند …
بابک...
این آپارتمان نشینیم خیلی عذابه ها !! رفتم زیر دوش دارم آهنگ می خونم، بعد از پنج دیقه مادرم اومده دمه حموم می گه : دختر همسایه اومد گفت: ما از آهنگای داریوش خوشمون نمیاد ، محسن یگانه بخون !!
بابک...
دیــر کـــرده ای !! عقــربــــه هــا گــیر کـرده انــــد در گلــــوی ِ مـن انگــــــار کــــه رد نمــیشـود ... نه زمــــــان ! نه آبــــــ ِخـــــوش !!!
بابک...
بهشت وعده پوچی ست تا جهنم هست / اگر چه سیب نباشد ، هنوز آدم هست
بابک...
زن ... جنس عجیبی ست ! چشم هایش را که می بندی، دید دلش بیشتر می شود ... دلش را که میشکنی، باران لطافت از چشم هایش سرازیر می شود ... انگار درست شده تا روی عشق را کم کند ..!
بابک...
اسم مرا باید در کتاب گینس ثبت کنند مدت هاست دلم هوای تو را دارد و بی هوا نفس می کشم...
بابک...
خدایا... دستانـی را در دستانم قـرار بده که پاهایش با دیگـری پیش نرود...!
بابک...
اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته . خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ......وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش . وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست یاد میشود مطمئن میشوم که حقیقی ست . هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد تقدیم به همه دوستان
بابک...
در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست و هیچ خیابانی …بن بست ها امافقط زنها را می شناسند انگار ..در سرزمین من سهم زنها از رودخانه هاتنها پل هایی است که پشت سر آدمها خراب شده اند ..اینجا نام هیچ بیمارستانی مریم نیست تخت های زایشگاهها اماپر از مریم های درد کشیده ای است که هیچ یک ، مسیح را آبستن نیستند...
بابک...
این قدرمراازرفتنت نترسان... ماندن کنارمن لیاقت میخواست... نه بهانه... میخواهی بروی برو.... بلندمیگویم ┘◄به درک که رفتی.... لعنتی...