بابک...
دختره نفره اول انسانى ... اومده تو شبكه خبر میگه من سرباز ...و میخوام در آینده سرباز امام... باشم....!!!!! خوب این باید میرفته دفترچه خدمت میگرفته نه دفترچه كنكور ! كلا علاقه داره سرباز باشه ...
بابک...
بوس کن اما گاز نگیر جون مادرت ... پیام مدالهای طلا به ورزشکاران ایرانی!!!
بابک...
مطبوعات: خروسی که وانمود می کرد مرغ است در پی تماسهای مردمی در یکی از محلات شهر دستگیر شد..
بابک...
بیـــا بغلــــــم کصـــافـــــط ...
بابک...
شب مامانم بهم میگه واسه پسر گلم غذای مورد علاقش رو درست کردم … منم خوشحال رفتم میبینم رو گاز هیچی نیست ؛ میگم پس غذا کو ؟ میگه شما در مقابل دوربین مخفی قرار دارید ! برو خودت یه نیمرو درست کن بخور ..
بابک...
سوزد آن شمع كه پروانه بود همدم او.. ما كه پروانه نداريم.. چرا سوخته ايم..؟
بابک...
گاهی بی دلیل سیگار میکشیم ! گاهی با کلی دلیل سیگار میکشیم ! سیگاری که کشیدنش دلیل دارد ، مرا دود میکند و خاکستری از من به جا می گذارد !
بابک...
وحشتناک است وقتی پیش من نشسته ای اما ندارمت ... !!!
بابک...
آن قدر نيمه ِ خاليم را ديدي... که نيم ديگرم نيز، هوس ِ خالي شدن کرد ...
بابک...
من موهایم را در آسیاب سفید کرده ام ...! همه شان را...... تو هم برو آنجا شاید برای روی سیاهت چاره ای کردی ...
بابک...
گریــــــه شاید زبان ضعـــف باشد شاید کودکــانه ..شاید بی غــرور … اما هر وقت گونه هــــایم خیس می شـــود می فهمــــم نه ضعیفم ..نه کودکم.. بلکه پر از احساســـم …
بابک...
شیشه ای مشکند… یک نفر می پرسد که چرا شیشه شکست؟ یک نفر می گوید: شاید رفع بلاست، دیگری می گوید: شیشه را باد شکست؟ دل من سخت شکست. هیچ کس هیچ نگفت. از خودم می پرسم: ارزش قلب من ازشیشه یک پنجره هم کمتر بود؟
چه بچه ی خوفی
14 سال و 1 ماه و 12 روز و 6 ساعت و 39 دقيقه قبل
خیلی
14 سال و 1 ماه و 12 روز و 6 ساعت و 35 دقيقه قبل