بابک...
حرمت عشق شکستند، ناله از من بربودند، مستی از من بگرفتند، آب را گل کردند… چه گل آلود این آب ، و چه ناپاک این رود، تو به ما گفتی : مردم بالادست ، چه صفایی دارند، غنچه ای گر شکفد ، اهل ده باخبرند، و تو امروز کجایی سهراب ؟ تا ببینی ، که همان مردم بالادست ، ز صفا عاری و از عشق تهی میباشند،
بابک...
چشمه هشان بی آب… گاوهاشان بی شیر… دهشان بی رونق، ساکت و خاموش است، دگر از غنچه شکفتن خبری نیست ، مردم بالادست ، همه در ماتم و اندوه نشستند اما… کدخدا در خانه با زنش میخندد، آب را گل کردند… تو نبودی سهراب، آب را گل کردند ...
بابک...
سخت است نوشتن...... این روزها سخت است نوشتن...... سخت است سخن گفتن از ناگفته های دل...... این روزها........ سخت است انتظار............ انتظار........................ "گذر زمان محبت را در دل عمیق تر میکند و این است
بابک...
این باران،بعد از تو،رحمت نیست! عذاب است که بر ما نازل میشود،عذاب. حیف که پیامبری نیست تا آیه اش را بر ما بخواند.
بابک...
باور كن! از وقتي ترجيح دادي كه نباشي // سيگارهايم را بدون فيلتر كام مي گيرم شش هايم دود مي شود قلبم تير ميكشد و انديشه ام درد.. يك شب خيال باردارم را سقط جنين خواهم كرد! حرام زاده اي كه از تجاوز تو به احساساتم // خيالم را در بر گرفته / همچون خوره اي بند نافش را پاره خواهد كرد.. و من همين دلخوشي واهي تسلطم بر او را از دست خواهم داد / و يكتنه زندگي ام را مي پوكاند! فقط همين يك شب را باش تا ببيني چگونه رحم خيالم را لگد مال خواهم كرد!!! بعد هر جا كه خواستي برو ، من سيگار هاي بدون فيلتر را به عشق بازي با تو ترجيح مي دهم
بابک...
یک چهارراه ، که آدرسش اهمیتی ندارد یک دختر ، که اسمش را کاری نداریم به چراغ قرمز عابر پیاده رسید و ایستاد و منتظر ماند و نرفت مردانی ، که به سطح فرهنگشان کاری نداریم از کنار دختر ، که لباسش در قصه ما نقشی ندارد به خیابانی ، که تعداد ماشین هایش را بیخیال می شویم وارد می شدند چراغ قرمز و ترافیک بود و کسی نمی ایستاد یک انگشت توهین آمیز چند آرنج خشن چند صد کلمهی تحقیر کننده با پیکر دختر برخورد کرد از کشوری که اسمش را نمی بریم از مردمی ، که نامهایشان را فراموش می کنیم از آیینی که نقشش را در این حادثه انکار می کنیم دخترک بیزار بود
بابک...
در این زمانه بی های و هوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را برای این همه ناباور خیال پرست؟ به شب نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند به پای هرزه علفهای باغ کال پرست رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست کمال دار برای من کمال پرست هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست به چشم تنگی نا مردم زوال پرست
بابک...
مرغ سحر ناله سرکن داغ مرا تازه تر کن زآه شرر بار این قـفس را برشکن و زیر و زبر کن بلبل پـر بسته ز کنج قـفس درآ نغـمهء آزادی نوع بشر سرا در نفسی عرصهء این خاک تیره را، پر شرر کن! ناله سر کن ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد ای خدا! ای فـلک! ای طبـیعـت! شام تاریک ما را سحـر کن، پر ثمر کن نوبهـار است، گل به بار است ابر چـشمـم، ژاله بار است این قـفس، چون دلم تـنگ و تار است شعـله فکن بر قـفس ای آه آتـشین دست طبـیعـت گـل عـمر مرا مچین جانب عاشق نگه ای تازه گـل از این بـیشتر کن، بـیشتر کن مرغ بیدل شرح هـجران مخـتصر مختصر کن!
بابک...
وطن یعنی درختی ریشه در خاک اصیل و سالم و پر بهره و پاک وطن خاکی سراسر افتخار است که ازجمشید واز کی یادگار است وطن یعنی سرود پاک بودن نگهبان تمام خاک بودن وطن یعنی نژاد آریایی نجابت مهرورزی باصفایی وطن خاک اشو زرتشت که دل را می برد تا اوج خورشید وطن یعنی اوستا خواندن دل به آیین اهورا ماندن دل وطن تیر و کمان آرش ماست سیاوش های غرق آتش ماست وطن نقش و نگار تخت جمشید شکوه روزگار تخت جمشید وطن منشور آزادی کوروش شکوه جوشش خون سیاوش وطن یعنی خزر صیاد جنگل خلیج فارس رقص نور مشعل کنون ای هم وطن ای جان جانان بیا با ما بگو پاینده ایران بیا با ما بگو پاینده ایران بیا با ما بگو پاینده ایران
بابک...
هر چه دادم به او حلالش باد غیر از آن دل که مفت بخشیدم دل من کودکی سبکسر بود خود ندانم چگونه رامش کرد او که میگفت دوستت دارم پس چرا زهر غم به جامش کرد...
بابک...
ایـرانی بـودن ، به "فروهری" که میندازی گردنت نیست ...! به " نیک " بودن ِ رفتارتـه ...!!..!!
بابک...
از نـفـریــن ِ مـظـلــومــــ ، بـپــرهــیــز ! زیـرا وی به دعـا حـق خـویـش را از خـدا میـخواهـد ، و خــ ــدا ، حـق را از حـقــ ـدار ، دریــغــــ نــمـیــدارد ...
بابک...
جداموندن ازکسی که دوستش داری فرقی بامردن نداردپس عمری که بی تومیگذردمرگی است به نام زندگی!
بابک...
اگه تایتانیک تو ایران ساخته میشد : 1) جمعیت کشتی 10 برابر ظرفیت ش میشد ! 2) آهنگ فیلم توسط احسان خواجه امیری! 3) اسم فیلم به "جدایی کشتی از وسط" تغییر میکرد ، جهت تضمین بردن جوایز! 4) ناخدای به صورت خودجوش تنگه ی هرمز رو با رو کردن دسیسه ی ناو های غربی پاک میکرد! 5) کوه یخی حتما ساخت اسراییل یا انگلیس بوده! 6) دیگه اون صحنه ی معروف جک و رز رو نداشتیم ، بازیگرا از دور واسه هم اشک میریختن و نهایتا مردِ برادر زنِ رو بغل میکنه!!! 7) آخر فیلم هیشکی غرق نمیشه و حتما یه صحنه ی عروسی داشتیم!