دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

کاش در کودکی میماندیم ! جایی که تنها تلخی زندگیمان ، شربت تبمان بود ...

بابک...
بابک...

من به آرزوی باتو بودنم نرسیدم،امامهم نیست توبه آرزوی بی من بودنت رسیدی...

بابک...
بابک...

دلم بهانه ات را می گیرد چقدر امشب حس می کنم نبود تو را صدایت در گوشم می پیچد و من می گویم - هان مرا صدا کردی ؟ دلم تنگ است صدایم کن….

بابک...
بابک...

چشم هایم به آسمان متصل است این باران نیست، یاقوت چشمانم ، همان اشک های من است. دیگه باید باور کنم نبودنت را لمس نکردن دوباره دستانت را نداشتن گرمای نگاهت در چشمانم را وای...... چگونه باور کنم و چگونه از یاد برم آن لحظه را آن لحظه ای که بر وجودم سنگینی یک نگاه خیس را احساس کردم.........!

بابک...
بابک...

کمی عاشقانه برایت آورده ام… دستانت را جلو بیار: یک بغل بوسه، کمی هم عطر دلتنگی…#دنبالر سلام...چند روزی نبودم کسی یادی از ما نکرد ما هم دیگه یادی از کسی نمی کنیم والااااااااا

بابک...
بابک...

تقدیر را خود رقم میزنم ازکنارم هرچه تنهایی هست بر میدارم تورا جایشان میگذارم!

بابک...
بابک...

این روزها آنقدر 'شکسته ام' که دلم عصا به دست راه میرود …!@NANAziiiiiii

بابک...
بابک...

به سلامتی اونایی که هم دل دارن،هم معرفت ، اما کسی رو ندارن...امشب می زنم به سلامتی اونا فقط..

بابک...
بابک...

+منــــــــــــــم بیـــام؟ ^‿^ -نـــه عزیزم! ما میخوایم بریم آمپول بزنیم! . . . ... . . . . . . . . گَنـــــدترین نوستالژی بچگیم؛وقتی میخواستن منو بپیچونن...

بابک...
بابک...

این عاشقانه ترین غزل را .. با هر قیدی ... که دوست میداری!... بخــــــوان: دوستت دارم !..

بابک...
بابک...

آدم داغون از اول داغون نبوده ؛ داغونش کردن ! آدم آروم هم همینطور .... آدم عصبی ام همینطور ، ولی‌ .... آدم بیشعور از همون اول هم بیشعور بوده ... !!

بابک...
بابک...

حکم عشق... دختر جوان قبل عروسی آبله گرفت. نامزدش رفت عیادتش و در میان صحبت‌هاش از درد چشم خود نالید. آبله زن تمام صورتش را پوشاند. مرد عصازنان به عیادت نامزدش می‌رفت. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود و شوهرهم که کور شده بود. همه گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. ۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: “من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم ...

بابک...
بابک...

آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم که می ترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم زمین را از زیر پایم بکشند...@AVAZBARAN

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

پاییز منم که هر روز چهره ی زردم را با سیلی دروغهایت سرخ می کنم تا هرگز نفهمی آنکه بهار سبزم را به خزان نشاند تو بودی . . .

بابک...
بابک...

دیدین بعضیها عادتشونه رو چمن كه نشستن همینجوری چمن هارو میكنن لامصـــبا اینا یه غیر از کودک درون یه بُز درونم دارن...