بهاره
چه کسی می گوید گرانی شده است؟ دوره ی ارزانیست. دل ربودن ارزان دل شکستن ارزان.دوستی ارزان دشمنیها ارزان چه شرافت ارزان. تن عریان ارزان.آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر قیمت عشق چه قدر کم شده است!کمتر از آب روان! و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان...
بهاره
در اوج تنهاییم آنجا که غمی نهان فرمانروایی می کند در جایی فراسوی بایدها و نبایدها خودم را در دیگران گم کرده ام در بودن ها و نبودن ها و خواستن هایم چاره جویی می کنم که ناگه به فریاد سکوت بر می خیزم سکوت نجوا نمی کند سکوت بلوا می کند خودم را در درونش می یابم ولی هر چه از چهار راه آرزو می گذرم به نقطه چینی ازنقطه چین ره می یابم فریادش چون به اوج می رسم به قعرم می کشاند در آنجا سکوتم را فریاد سکوت می شکند...
بهاره
ساكت و تنها چون كتابی در مسیر باد.....می خورم هر دم ورق اما هیچكس او را نمی خواند... عمر خود را میدهد بر باد می رود از یاد... هیچ چیز او را نمی ماند... بادبان كشتی او در مسیر باد مقصدش هر جا كه باداباد بادبان را ناخدا باد است لیك او را هم خدا هم ناخدا باد است...
بهاره
کهنه فروش داد میزنه : چراغ شکسته میخریم , کفشای پاره میخریم ,اسباب کهنه میخریم, بی اختیار دادمیزنم : کهنه فروش قلب شکسته میخری ؟؟؟
بهاره
نبودنت بهترین بهانه برای اشک ریختن............................ ولی کاش بودی تا اشک هایم از شوق دیدارت سرازیر میشد کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیهایم میشد کاش بودی تا سر بروی شانه های مهربانت می گذاشتم ودردهایم را بگوش تو میرساندم بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تودیگرقلبی برای عاشق شدن ندارم میدانم که نمیدانی بدون تو دیگر بهانه ای برای ادامه زندگی جز انتظار آمدنت
بهاره
زندكی شاید فریبی باشد ساده و كوجك ان هم از دست عزیزی كه تو دنیا را با او و به جز او نمی خواهی...
بهاره
با سکوت خیلی از مشکلها خودبه خود حل میشه وقتی میخوای کسی ندونه که عاشقی وقتی بخوای هیچکس نفهمه دلگیری وقتی نخوای کسی بدونه ازش بدت میاد و حتی وقتی که داری تو تنهایی پرپر میزنی سکوت چقدر میتونه به آدم کمک کنه وقتی به وقتش ازش استفاده کنیم اما خیلی وقتها نباید سکوت کرد و ما سکوت میکنیم مثل وقتی که آخرین فرصت رو برای گفتن دوست دارم از دست میدیم
بهاره
زندگی یک بازی درد آور است زندگی یک اول بی آخر است زندگی کردیم و اما باختیم کاخ خود را روی دریا ساختیم لمس باید کرد این اندوه را بر کمر باید کشید این کوه را زندگی را با همین غم ها خوش است با همین بیش و همین کم ها خوش است باختیم و هیچ شاکی نیستیم بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم ...
بهاره
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! " پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: " مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! " عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
بهاره
زمان، بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند، بس طولانی است برای آنان که در اندوهند، وبس کوتاه برای آنان که سرخوش اند، اما ابدی است برای آنان که عاشق اند.
بهاره
بلند ترین شاخه درخت ، یک واژه را می فهمد ، و آن هم تنهائیست
بهاره
تو اگر می دانستی که چه زخمی دارد که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن هرگر ار من خسته نمی پرسیدی:تو چرا تنهایی
بهاره
دکتر علی شریعتی میگوید: مردها نامردترین موجوداتند تا زمانی عشق می ورزند که بدانند زن اسیر آنها نشده و هنگامیکه قلب زن را تسخیر کردند با تمام مردانگی ناجوانمردی میکنند