بهاره
زندگــی به مـن آموخت هیـچ کس شبیه حرفهایش نیست.....!
بهاره
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند
بهاره
مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که آبنباتش را به دریا انداخت تا اب شیرین شود
بهاره
کاسب کهنه کار من باز بساط کرده ای؟جنس دلت به شهر ماخوب فروش میکند.عشق حراج میکنی؟قلب اجاره میدهی؟نرخ خریدنت مراخانه به دوش میکند.
بهاره
دشوارزندگی؛هرگز برای ما بی رزم مشترك؛ آسان نمی شود....
بهاره
بگذاركه بر شاخه این صبح دل آویزبنشینم وازعشق سرودی بسرایم...
بهاره
گر چه می دانم؛آنچه بیداری ندارد..؛ خواب مرگ بی گناهان است و وجدان شماست...
بهاره
ستاره ها نهفته ؛درآسمان ابری؛ دلم گرفته ای دوست؛ هوای گریه با من....
بهاره
تا چند كنی قصه ز اسكندر و دارا ؟! ده روز عمر اینهمه افسانه ندارد...!
بهاره
مرد اگر نیست در آن شهر ولی کوه که هست ، تکیه بر کوه کن و تکیه به نامرد مکن
بهاره
گر نگهدار من آن است كه من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
بهاره
مهربانی را از باران بیاموز كه در ترنمش خار و گل یكیست ...
بهاره
..هرگز به کسی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری.. هرگز به کسی محبت نکن وقتی قصد شکستن قلبش را داری.. هرگز قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری
بهاره
کاش همیشه درکودکی میماندیم تا بجای دلمان سرزانوهایمان زخم میشد...
بهاره
خیلی خسته ام دلم می خواد بخوابم ویک سیرخوابهای رنگی شیرین ببینم