دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

elnaz
امتیاز: 4068

دنبال‌شدگان

(1234 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(507 کاربر)

گروه‌ها

(29 گروه)

بازدید

elnaz
elnaz

نیکوتینِ "سیگار" آدم ها را جذب نمیکند؛ "آدم ها" به دود سیگار معتاد می شوند، خیره می شوند به "دود" و غرق در خاطرات... آدم ها معتاد "خاطرات" می شوند....

elnaz
elnaz

گریه شاید زبان ضعف باشد...شاید خیلی کودکانه... شاید بی غرور...اما هرگاه گونه هایم خیس میشود میدانم نه ضعیفم نه یک کودک میدانم خسته ام از همه چیز و پر از دلتنگیم...

elnaz
elnaz

وقتی یک زن سیگار میکشه یعنی کارش از گریه گذشته، وقتی یک " مرد " گریه میکنه یعنی کارش از سیگار گذشته

elnaz
elnaz

وقتی نفهمی کی سیگارت را روشن کردی و کی کشیدی و کی خاموشش کردی یعنی یک جای کار می لنگد بدجور...

elnaz
elnaz

صبحی که به جای عشق با یک سیگار شروع شود..... یک شروع دوباره نیست....... امتداد پایان است...... برای کسی که دیگر امیدی به ادامه ندارد......

elnaz
elnaz

خدایا... بارون از تو سیگار از من بیا باهم بریم قدم بزنیم...!

elnaz
elnaz

به قیمت سفید شدن موهایم تمام شد ولی آموختم که: ناله ام سکوت باشد... گریه ام لبخند... و تنها همدم, سیگار...

elnaz
elnaz

سیاه بودن لبانم از سیگار نیست لبانم مشکی پوش حرفهایی هستند که نا گفته مانده اند.

elnaz
elnaz

دارم برگ میکشم... نه سیگار برگ!!! برگ برگ خاطرات سوخته ام را.... که داخل سیگارم ریخته ام...

elnaz
elnaz

گاهی.... روحم میخواهد برود یک گوشه بنشیند.... پشتش را کند به دنیا.... پاهایش را بغل کند.... و بلند بلند بگوید: «من دیگر بازی نمیکنم»

elnaz
elnaz

عادت می کنم به داشتن چیزی و سپس نداشتنش، به بودن کسی و سپس به نبودنش، تنها عادت می کنم... اما فراموش نه!

علی فلاح
علی فلاح

مادرم رفت.. من موندم و هزاران حرفِ تو دلم.. چه زخم و زبون هایی که بهش زدن و بعدِ مرگش اومدن زار و زار گریه کردن! خواهر! برادر! خاله و دایی و .. که هرکدوم وقتی مادرم مریض بود اونا هم مریض بودن!! همه از مریضیش خسته شده بودند اما من مونده بودم و نفس های آخرش و ضربان قلبی که شروع به صفر شدن کرده بودن! انگار همین الانه!! 125 - 100 - 85 - 66 - 50 - 37 و صدای هشدار!! همین جا بود که بغضم ترکید! به بی مادر شدن نزدیک میشدم.. هر لحظه بیشتر از پیش.. فریاد زدم.. پرستار! کجایین؟! مادرم داره از دست میره! ضربان قلب 0 شده بود و ضربان قلب من 120 شاید هم بیشتر! شوک! ماساژ قلب! تنفس مصنوعی هم نتونست جلوی بی مادر شدن من در روز تولدم رو بگیره.. و اینطور شد که من تو روز تولد 22 سالگیم یکی از نعمتهای بزرگ زندگیم! تنها غمخوارم! تنها کسی که کلمه به کلمه حرفم رو می فهمید! کسی که تا آخرین لحظات زندگیش ، کم نیاورد و برای اینکه دل پسرش رو به درد نیاره، سوال میپرسیدم خوبی مامان؟ با چشماش میگفت آره! که مبادا من ناراحت بشم! رو از دست بدم و هر سال تو این روز برای مادرم سالگرد برگزار کنم! مادرم رفت اما همیشه با من هست!

و 62 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
♥هامون♥
♥هامون♥

خیلیا هم هستن بدنیا میان و از دنیا میرن

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔   مــریم خانوم
535254_330462343689026_100001757897139_816167_1517909739_n_large.jpg ✔ مــریم خانوم

@گلمنگلی ❣ وااااااااااااااااااای ببین تولـــد کیـــه گلپری شیرین زبون و بانمک خودمووون / الهـــی ک امسالــت شروعی باش برای بهترین روزات /

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
elnaz
elnaz

بین "الف" تا "ی" فاصله بسیار است... اما فاصله ی بیشتر بین من "با" تو و من "بی" تو است... گاهی همین الفبا مرگ و زندگی را تعیین میکنند...