elnaz
پیکت را بالا ببر و بنوش! بنوش ب سلامتی فاحشه های شهرمان، ک جز خود، کسی را نفروخته اند!!
elnaz
دوران کودکی در پیچ و تاب زندگی گم شد... روزگار دوستانم را گرفت... عشقم را عاشقی ربود... ما ماندیم و سیگاری کنج لب... ما ماندیم و تلخی چایی بدون قند... ما ماندیم و خش خش برگ های پاییزی زیر پا...
elnaz
سخت ترین کار در دنیا، ترمیم اعتمادیه که از دست رفته! اعتماد به عشقت، اعتماد به نفست، اعتماد به آینده ات!!!
elnaz
بیش از اینها آه اری بیش از اینها میتوان خاموش ماند.. میتوان ساعاتی طولانی با نگاهی چون نگاه مردگان, ثابت, خیره شد در دود یک سیگار خیره شد در شکل یک فنجان.. میتوان با پنجه های خشک پرده را یکسو کشید و دید در میان کوچه باران تند می بارد..
elnaz
مرا به تختم ببندید و سیگاری برایم روشن کنید و تنهایم بگذارید هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید من دارم او را ترک میکنم...
elnaz
خاطراتت صف کشیده اند! یکی پس از دیگری... حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند! و من... فرار می کنم از فکر کردن به تو مثل رد کردن آهنگی که... خیلی دوستش دارم خیلی!
elnaz
خندیدن، خوب است. قهقهه، عالی است. گریستن، آدم را آرام می کند. اما... لعنت بر بغض
elnaz
دنیا را بد ساخته اند... کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد... کسی که تورا دوست دارد، تو دوستش نمی داری... اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد... به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند... و این رنج است
elnaz
همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت: تنها آمده ام؛ تنها می روم... یک وقت هایی! شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای؛ کم می آوری... دل وامانده ات یک نفر را می خواهد
elnaz
بالاخره این بغض لعنتی چندروزه شکست ... ممنون خدا...
elnaz
درپی اخرین نخ سیگار عجولانه جیبهایم راجستجو میکنم وبادستی لرزان سیگار را برلب مینهم.. صدای جرقه کبریت سکوت اتاق رامیشکند. زیر نور خفیف کبریت چشمم به آینه افتاد.. وای که چقدرشکسته شده ام.. چه کردی بامن..؟
elnaz
حالا حرفهایمان بماند برای بعد... دلخوری هایمان... دلتنگی هایمان... و تمام اشکهای من... با او چگونه می گذرد که با من نگذشت؟!
elnaz
بیزار باش از معشوقی که... اسم هرزگی هایش را بگذارد "آزادی"... اسم نگرانی هایت را بگذارد "گیر دادن"... و برای بی تفاوتی هایش "اعتماد داشتن به تو" را بهانه کند!
elnaz
بعضی اسمها هم تو زندگیمون هستن که حتی شنیدنش هم تپش قلب میاره....
elnaz
از مرگ میترسم...! فقط به خاطر گریه های مادرم...