elnaz
یک قطره اشک می شود، یادت... و از کنج پلک زدن ها سرُ میخورد بر گونه ام و بخار می شود... وقتی به جای خالی لب هایت میرسد...
elnaz
ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ... ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ... ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ... ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ ﻧﻤﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻢ... ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺗﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻗﺮﻣﺰ... ﻭﻟﯽ ﺭﺍﺯﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ... ﭼﻮﻥ ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ “ﺧﯿﻠﯽ” ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ
elnaz
نمیدونم دلیل پایداری و لیز نخوردن سنگهای رو شیب تند کوه سنگینی اوناست یا صاف نبودنشون! شایدم چون سنگن هنوز سرجاشونن...یعنی صاف باشی لیز میخوری؟! تو دنیای کنونی این غیر قابل انکاره مگه نه؟!!! یا باید سنگ باشی و نا صاف...یا باید صاف باشی و سنگین
elnaz
شمام وقتایی که دارین تو خیابون راه میرین قدماتون و یه جور تنظیم میکنید که تو کادر موزاییک ها باشه یا من فقط سادیسمی ام؟
elnaz
به سلامتی هر کی زدیم رفت... بزنیم به سلامتی غم!! شاید اونم رفت....
elnaz
به سلامتـــــــی همه اونایی کــ خیلی وقته خودشون رو گم کردن به سلامتـــــــی همه اونایی کــه تو اوج جوونی پیـــــــــــــر شدن به سلامتـــــــی همه اونایی کــ سکــــــــــوتشون گوش آدمو کـــــــــر میکنه به سلامتـــــــی غـــرور های شکسته
elnaz
به سلامتی اونایی که می خندند, اما.... یک عمربغض داشتن وهیچکس نفهمید...!!!!
elnaz
نگاه ساکت باران به روى صورتم دزدانه مى لغزد, ولى یاران نمی دانند, که من دریائی ازدردم, به ظاهر گرچه میخندم, ولى اندر سکوتى تلخ مى گریم...
elnaz
به سلامتی تنهاییم...... که هر وقت بهش خیانت کردم..... بازم اومد سراغم......!!!
elnaz
من به قلبم افتخار می کنم با آن بازی شد، زخمی شد، سوخت و شکست اما به طریقی هنوز کار می کند...
elnaz
این روزها من خدای سکوت شده ام خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود...
elnaz
کام سیگار... تکیه بر دیوار... بیکار و بی عار... میسوزم و میسوزد... اشک میدهم و دود میدهد... من می افتم و سیگار میسوزد و میسوزد... من به پای تو سیگار به پای من...