دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بردیا رضایی

بردیا رضایی
مرد - مجرد
امتیاز: 450

دنبال‌شدگان

دنبال‌کنندگان

(111 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بردیا رضایی
بردیا رضایی

نمیدانم چرا بین این همه آدم پیله کردم به تو ! شاید فقط با تو پروانه میشوم . . . !

بردیا رضایی
بردیا رضایی

اونی که مدال برنز می گیره خوشحال تر از اونیه که مدال نقره می گیره !

بردیا رضایی
بردیا رضایی

اگر کسی مرا خواست . . . بگویید رفته ! اگر پرسید کجا؟ بگویید رفته بخوابه حتما نباید یه چیز عاشقی باشه که !

بردیا رضایی
بردیا رضایی

من گم شده ام … از یابنده تقاضا می شود … من را به حال ِ خود َم رها کند !

بردیا رضایی
بردیا رضایی

سوسکا مشکل مثانه دارن، یه سره تو دستشویین !

بردیا رضایی
بردیا رضایی

کلافه کرده ای مرا . . . چرا همیشه لبخندهایت از نوشته های من زیباتر است؟

بردیا رضایی
بردیا رضایی

فراموش کردن تو هنر میخواهد و من بی هنرترین انسانم

بردیا رضایی
بردیا رضایی

تو هَمیـــشه میگفتـــــی : مـــــــن ، یه تار مُوی تو را به هیچ کَس نمیــــــدَهم! اینقَدر تار های مویِ مَن را به این و آن دادی تا کَچَــــل شدم ! حـــــــالا برو دســـــت از سر کچلم بردار

بردیا رضایی
بردیا رضایی

هركي رو دوست داشتيم و عاشقش شديم روزگار يه جوري ضد تو حالمون، انگار منتظره ببينه به كي دل بستيم همونو ازمون بگيره و بعدش به اشكامون بخنده...

بردیا رضایی
بردیا رضایی

دیگـــــــر به کسی نمی گویم: دوســتت دارم... انگار دوستت دارم های من؛ خداحافظ شنیده می شود ...!

بردیا رضایی
بردیا رضایی

خدایا از تو چه پنهان از همان روزی که شکم مادرم را دریدم مُردم و هیچ کس مرا دفن نکرد ! این زندگی اجباری میان این همه ارواح سرگردان چقدر تلخ است .

بردیا رضایی
بردیا رضایی

. مدت هاست مجازی می خندیم، مجازی شادیم، مجازی عاشق می شویم، مجازی همدیگر را دلداری می دهیم!! اما... واقعی تنهاییم، واقعی درد می کشیم، و... واقعی از عشق های مجازی لطمه می بینیم

بردیا رضایی
بردیا رضایی

نشسته ام ، کجا ؟ کنار همان چاهی که تو برایم کندی عمق نامردی ات را اندازه می گیرم !

بردیا رضایی
بردیا رضایی

خدایا این “قسمت” رو کجا فرستادی که هر وقت نوبت من میشه ، میگن “نیست” ؟

بردیا رضایی
بردیا رضایی

دمش گرم … باران را میگویم ؛ به شانه ام زد و گفت : “خسته شدی ؟ امروز تو استراحت کن ، من به جات می بارم”