بردیا رضایی
براي آمدن به چشم نقاش، بايد در چشم انداز بود.
بردیا رضایی
گفتم:خدایا از همه دلگیرم گفت:حتی از من؟ گفتم:خدایا دلم را ربودند گفت:پیش از من؟ گفتم:خدایا چقدر دوری گفت:تو یا من؟ گفتم:خدایا تنهاترینم گفت:پس من؟ گفتم:خدایا كمك خواستم گفت:از غیر من؟ گفتم:خدایا دوستت دارم گفت:بیش از من؟ گفتم:خدایا اینقدر نگو من گفت:من توام تو من....
بردیا رضایی
یه عده هستن که اگه شده باید براشون آژانس هم بگیری که سریعتر از زندگیت گم شن بیرون… !!
بردیا رضایی
به کلاغها بگویید: قصه ی من اینجا تمام شد، یکي بود و نبود مرا با خود برد...
بردیا رضایی
تو را در جوي باید شست ، تا لجنها خوشحال شوند که کثیف تر از خودشان هم هست !
بردیا رضایی
تو زندگیت ؛ به کسی اعتــــماد کن ، که بهش ایمــــان داری نه احســاس . . .
بردیا رضایی
ياد گرفته ام دوست داشتن هام رو براي خودم نگه دارم سبك نشوم ، سنگين ترم
بردیا رضایی
آدمها آنقدر زود عوض ميشوند... آنقدر زود كه تو فرصت نميكنى به ساعتت نگاهى بيندازى و ببينى چنددقيقه بين دوستى ها تا دشمنى ها فاصله افتاده است...!
بردیا رضایی
بگذار قلبت براي يك نفر تپنده باشد تا براي همه دونده باشد
بردیا رضایی
شب از جایی شروع میشه که.... تو چشماتو میبندی....
بردیا رضایی
يك شبي مجنون نمازش را شكست؛ بي وضو در كوچه ي ليلا نشست؛ عشق آن شب مست مستش كرده بود...! گفت يارب از چه خوارم كرده اي؟ برصليب عشق دارم كرده اي...! خسته ام زين عشق دل خونم نكن؛ من كه مجنونم تو مجنونم نكن؛ مرد اين بازيچه ديگر نيستم! اين تو و ليلاي تو، من نيستم ! گفت اي ديوانه ليلايت منم...در رگت پنهان و پيدايت منم.. سالها با جور ليلا ساختي؛ من كنارت بودم و نشناختي..
بردیا رضایی
تا دیروز ، هرچه می نوشتم عاشقانه بود از امروز ، هرچه بنویسم صادقانه است عاشقانه دوستت دارم تا دیروز ، هرچه می نوشتم عاشقانه بود از امروز ، هرچه بنویسم صادقانه است عاشقانه دوستت دارم
بردیا رضایی
بعضی ها ازدور می درخشند! نزدیک که می شوی یک تکه شیشه ی شکسته ای بیشتر نیستند! که باید لگدی بهش زد تا از مسیر نور آفتاب دور شوند و چشمان دیگری را خیره نکند و گول نزنند
بردیا رضایی
چقدر خوبه بعضی از آدما بدونن که اگر چیزی رو به روشون نمیاری “از سادگی نیست” شاید دیگه اونقدر واست مهم نیستن که روشون حساس باشی !!!
بردیا رضایی
انگشتم را نخ بسته ام تا به یاد آورم فراموشت کرده ام !