بردیا رضایی
نمی دانم چرا ، کجا ، تا کی ، برای چه ، ولی رفتی بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی
بردیا رضایی
گر گرد كسي بسيار گردي گرچه بس عزيزي خوار گردي
بردیا رضایی
توسط موبایل
بعضی خاطرات مثل مین های عمل نکرده توی روحت کاشته شده اند با یک حرف می ترکانندت ... !
بردیا رضایی
بعضي ها وجود دارند ... امّا ... وجودَش را ندارند ...
بردیا رضایی
توسط موبایل
هميشه اخرش خوب تموم ميشه اگه الان خوب نيست بدون هنوز به اخرش نرسيدي
بردیا رضایی
توسط موبایل
همه ما نابینائیم، هر کداممان به نوعی. آدم های خسیس نابینا هستند چون فقط طلا را می بینند. آدم های ولخرج نابینا هستند چون امروزشان را می بینند. آدمهای کلاهبردار نابینا هستند، چون خدا را نمی بینند، آدم های شرافتمند نابینا هستند چون کلاهبردارها را نمی بینند. خود من هم نابینا هستم چون حرف می زنم اما نمی بینم که شما گوشهایی شنوا ندارید.
بردیا رضایی
توسط موبایل
بعضي وقت ها بايد دست از سرش برداري و به جاش از پات ، براي شوت كردنش استفاده كني
بردیا رضایی
توسط موبایل
زلال که باشی سنگهای کف رودخانه ات را می بینند، برمی دارند و نشانه می روند دُرست به سوی خودت!
بردیا رضایی
توسط موبایل
فرزانه وار آرام باش ، آنان که به سرعت می دوند زمین می خورند . . .
بردیا رضایی
توسط موبایل
در دنيايي كه همه يا گوسفندند يا گرگ ، ترجيح ميدهم چوپان باشم همديگر را بدريد من ني ميزنم
بردیا رضایی
خيلى از اونايي که بودن ديگه نيستن....چون ديگه اونايي نيستن که بودن...
بردیا رضایی
کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه “حالت
چطوره؟”
و تو جواب میدی “خوبم!”
کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه: “میدونم خوب
نیستی…”
بردیا رضایی
گاهي هيچ چيزي عذابت نميدهد جز انكه دانسته خطا كردي ندانسته الوده شدي نشناخته وابسته شدي صادقانه اعتماد كردي و نخواسته رانده شدي
بردیا رضایی
ي بز هم نداريم بهش ثابت كنيم چه علف شيريني هستيم
بردیا رضایی
من سال هاست درد ميكشم و فرياد ميزنم و زندگي ارضا ميشود