بردیا رضایی
خيلى از اونايي که بودن ديگه نيستن....چون ديگه اونايي نيستن که بودن...
بردیا رضایی
گفتم:خدایا از همه دلگیرم گفت:حتی از من؟ گفتم:خدایا دلم را ربودند گفت:پیش از من؟ گفتم:خدایا چقدر دوری گفت:تو یا من؟ گفتم:خدایا تنهاترینم گفت:پس من؟ گفتم:خدایا كمك خواستم گفت:از غیر من؟ گفتم:خدایا دوستت دارم گفت:بیش از من؟ گفتم:خدایا اینقدر نگو من گفت:من توام تو من....
بردیا رضایی
باراني بايد : همه چيز اگر كمي تيره مينمايد باز روشن ميشود زود تنها فراموش نكن اين حقيقتي است باراني بايد كه رنگين كماني برايد و ليمو هاي ترش كه شربتي گوارا فراهم اورد و گاه روزهايي در زحمت تا كه از ما انسانهايي تواناتر بسازد خورشيد دوباره خواهد درخشيد خواهي ديد
بردیا رضایی
کاش ما آدما هم مثل گربه ها با چند لحظه بو کشیدن میفهمیدیم که هر اشغالی ارزش وقت گذاشتن نداره
بردیا رضایی
کاش ما آدما هم مثل گربه ها با چند لحظه بو کشیدن میفهمیدیم که هر اشغالی ارزش وقت گذاشتن نداره
بردیا رضایی
هر رفاقتی را ساده باور نکنید ... دنیا بیرحم تر از این حرف هاست !!! حتی مسیح هم ... شام آخر داشت !!! حتی مسیح هم ... شب آخر ...
بردیا رضایی
:در دنيايي كه همه يا گوسفندند يا گرگ ، ترجيح ميدهم چوپان باشم همديگر را بدريد من ني ميزنم
بردیا رضایی
یه عده هستن که اگه شده باید براشون آژانس هم بگیری که سریعتر از زندگیت گم شن بیرون… !!
بردیا رضایی
به کلاغها بگویید: قصه ی من اینجا تمام شد، یکي بود و نبود مرا با خود برد...
بردیا رضایی
تو را در جوي باید شست ، تا لجنها خوشحال شوند که کثیف تر از خودشان هم هست !
بردیا رضایی
برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی نترس گردوی کوچک آنچه سیاه میشود روی تو نیست دست آنهاست . . .
بردیا رضایی
کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه “حالت
چطوره؟”
و تو جواب میدی “خوبم!”
کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه: “میدونم خوب
نیستی…”
بردیا رضایی
لاک پشت صد ها بار توبه می کرد اگر می دانست ، بیرون آمدن از لاک آرزوی مشترکی است بین او و عقاب بالای سرش
بردیا رضایی
تو زندگیت ؛ به کسی اعتــــماد کن ، که بهش ایمــــان داری نه احســاس . . .