بردیا رضایی
با بعضیا اصلاً نمیشه معمولی باشی یا باید نزدیکترینت باشن ، یا اصلاً تو زندگیت نباشن
بردیا رضایی
فراموش نكن اين حقيقتي است باراني بايد كه رنگين كماني برايد و ليمو هاي ترش كه شربتي گوارا فراهم اورد و گاه روزهايي در زحمت تا كه از ما انسانهايي تواناتر بسازد خورشيد دوباره خواهد درخشيد خواهي ديد
بردیا رضایی
شب از جایی شروع میشه که.... تو چشماتو میبندی....
بردیا رضایی
انجاکه توهستی دیگر رهگذری نیست غیراز غم دوریت مراهمسفری نیست خواهم که بسویت پر پرواز درارم افسوس که ازبخت بدم بال وپری نیست
بردیا رضایی
من سال هاست درد ميكشم و فرياد ميزنم و زندگي ارضا ميشود
بردیا رضایی
تو یادت نیست ولی من خوب به خاطر دارم که برای داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت . . .
بردیا رضایی
يك شبي مجنون نمازش را شكست؛ بي وضو در كوچه ي ليلا نشست؛ عشق آن شب مست مستش كرده بود...! گفت يارب از چه خوارم كرده اي؟ برصليب عشق دارم كرده اي...! خسته ام زين عشق دل خونم نكن؛ من كه مجنونم تو مجنونم نكن؛ مرد اين بازيچه ديگر نيستم! اين تو و ليلاي تو، من نيستم ! گفت اي ديوانه ليلايت منم...در رگت پنهان و پيدايت منم.. سالها با جور ليلا ساختي؛ من كنارت بودم و نشناختي..
بردیا رضایی
دلم از نبودنت پر است ، انقدر كه اضافه اش از چشمانم ميچكد
بردیا رضایی
هيچ اميدي به مرده نيست زنده باش
بردیا رضایی
من مورچه اي رو مسخره ميكردم كه سال ها عاشق يك تفاله ي چايي بود خودم رو فراموش كردم كه زماني عاشق اشغالي بودم كه فكر ميكردم ادمه
بردیا رضایی
بعد از گرفتن دست هایت، تمام دنیا را لمس خواهم کرد تا عشق به همه سرایت کند ...!
بردیا رضایی
تا دیروز ، هرچه می نوشتم عاشقانه بود از امروز ، هرچه بنویسم صادقانه است عاشقانه دوستت دارم تا دیروز ، هرچه می نوشتم عاشقانه بود از امروز ، هرچه بنویسم صادقانه است عاشقانه دوستت دارم