mob
خوشا فصل بهار و رود کارون :: افق از پرتو خورشید، گلگون ( جونم ، حتما جمعه میرم کارون )
mob
در کوی نیک نامان ، مارا گذر ندادند ....
mob
ما رفتیم تا اثناء شب که باز بیاییم ، دوستان خدا حافظ
mob
پددر سگگ ( با حالت عربده ، از ته دل )
mob
عشق تپه ایست که هر خری از آن بالا میرود
mob
منجمی به خانه در آمد یکی مرد بیگانه را دید با زن او به هم نشسته دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست. صاحب دلی که برین واقف بود گفت: تو بر اوج فلک چه دانى چیست که ندانى که در سرایت کیست
mob
بیحاصلست یارا اوقات زندگانی | الا دمی که یاری با همدمی برآرد
mob
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ? :: ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد
mob
دیگه عشقتو بــز خری هم نمی کنم
mob
ون اوحدی بنالد، گویی که: صبر میکن/ مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا