بهروز رضایی
جناب شیخ رجبعلی"ره"فرمود: روزی برای انجام دادن كاری روانه بازار شدم.اندیشه مكروهی در ذهنم گذشت.ولی بلافاصله استغفار كردم.در ادامه راه شترهایی از بیرون شهر هیزم می آوردند.قطاروار از كنارم گذشتند ناگاه یكی از شترها لگدی به سوی من انداخت كه اگر خود را كنار نكشیده بودم آسیب میدیدم.به مسجد رفتم و با اضطراب به خدا عرض كردم:خدایا این چه بود؟ در عالم معنا به من گفتند"این نتیجه آن فكری بود كه كردی"؛گفتم: گناهی كه انجام ندادم.گفتند:"لگد آن شتر هم كه به تو نخورد.
بهروز رضایی
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدّبانه گفت: ببخشید آقا! من می تونم به خانوم شما نگاه کنم و لذّت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه ی جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد: مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری؟....خجالت نمی کشی؟ جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد، همان طور مؤدّبانه و متین ادامه داد. خیلی عذر می خواهم، فکر نمی کردم این همه عصبانی و غیرتی بشین، دیدم همه ی بازار دارن بدون اجازه نگاه می کنن و لذّت می برند، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم،.... حالا یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم. مرد خشکش زد....همانطور که یقه ی جوان را گرفته بود آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد.
بهروز رضایی
واکنش های خبر حمله اسرائیل به ایران، ممکنه...(عکس) از راست به چپ
بهروز رضایی
سلیمان (ع) در کنار دریا نشسته بود نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را با خود به طرف دریا حمل میکرد .در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت .پس از مدتی قورباغه برگشت و مورچه از دهانش خارج شد. سلیمان مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید: مورچه گفت: در قعر دریا سنگی تو خالی است و کرمی در آن زندگی میکند و نمیتواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل میکنم. خدا مرا و قورباغه را مامور به دادن رزقش کرده . یا رزّاق پسندیدی لایکش کن.
بهروز رضایی
پیش بینی 11 سپتامبر روی دلار آمریکا! +عکس بازنشر و لایک