javad sobhi
مرغ عشقم مرده و درحالی که پاهاش روبه بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده می گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ کمر درد داشته دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس
javad sobhi
سربازی دخترافرمانده: پس این سربازهها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟ معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن ساعت ۱۰ صبح همه بیدار میشوند… سلام سارا جان سلام نازنین، صبحت بخیر عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر سلام نرگس سلام معصومه جان ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی...صبحانه: وا… آقای فرمانده، عسل ندارید؟ چرا کره بو میده؟ بچهها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه) فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید وا نه، لباسامون خاکی میشه … آره، تازه پاره هم میشه … وای وای خاک میره تو دهنمون … من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا … ناهار این چیه؟ شوره تازه، ادویه هم کم داره فکر کنم سبزی اش نپخته باشه من که نمیخورم، دل درد میگیرم من هم همینطور چون جوش میزنم فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید! بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟ برو خودت غذا درست کن والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمیکنم، حا
javad sobhi
porya جان عزیزم موس گرفتی دستت هر چی میاد لایک میکنی عزیزم زشته بهت میگن دهاتیا از ما گفتن بود
javad sobhi
به ديونه ميگن:اگه تو دريا كوسه دنبالت كنه چى كار ميكنى؟ميگه:ميرم بالاى درخت.ميگن:آخه دريا درخت نداره!ديونه ميگه:مجبورم،ميفهمى
javad sobhi
بارآخر، من ورق را با دلم بر میزنم! بار دیگرحکم کن! اما نه بی دل! با دلت ، دل حکم کن! حکم دل : هر که دل دارد بیاندازد وسط! تا كه ما دلهایمان را رو کنیم! دل که روی دل بیفتد ، عشق حاکم میشود! پس به حکم عشق بازی میکنیم. این دل من! رو بکن حالا دلت را...! دل نداری !!!؟؟؟ بر بزن اندیشه ات را... حکم لازم.. دل سـپردن ، دل گرفتن هر دو لازم
javad sobhi
والا به خدا شهر ما مغازه ها پر از مرغ کیه که بخره