˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
یک راند دیگر مبارزه کن , وقتی پاهایت چنان خسته اند که بزور راه میروی . یک راند دیگر مبارزه کن , وقتی بازوهایت چنان خسته اند که قدرت گارد گرفتن نداری . یک راند دیگر مبارزه کن , وقتی خون ازدماغت جاریست وچشمانت سیاهی میرود و چنان خسته ای که آرزو میکنی حریف مشتی به چانه ات بزند و کار را تمام کند . یک راند دیگر مبارزه کن , و به یاد داشته باش مردی که همواره یک راند دیگر مبارزه میکند هرگز شکست نمیخورد .
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
صلوات که بر تو می فرستم، عطر چهارده شاخه گل محمدی از ذهنم عبور می کند. تو را می بینم که از کوه سرازیر می شوی؛ با سندی از حقانیت دخترکان زنده به گور شده؛ و چشم هایت، چقدر صبور، پاسخ نانجیبی های سنگ در دست کوچه را با لبخند می دهد! هنوز نیامده بودی که سقف دروغین بت ها ترک خورد و آتش آتشکده های شرم، خاموش شد. این مقدمه ای بود برای متن کتابی که تو در خلوتت، گزارش معاشرت با خدا را در آن شرح می دهی.
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
در زندگی منتظر معجزه نباش، خودت معجزه ی زندگیت باش ...
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
گیله مرد می گفت : انسان باید «شرافت» داشته باشد، نه «شر» و «آفت»
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
ایستادگی کن تا روشن بمانی ، شمع های افتاده خاموش می شوند.
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
از گیله مرد می پرسم : چیزی که تو دانشگاه واقعن اذیتت می کرد چی بود ؟ میگه : اینکه هر وقت به آموزش دانشگاه سر میزدم تا کارم رو انجام بدم ، باید کلی معطل میشدم و اصلن انگار نه انگار که آدم هستی . ولی حالا کافی بود یکی از دانشجوهای دختر بیاد، چنان مثل فنر از جاشون پا میشدن و تعظیم میکردن و کارشون رو راه مینداختن که از تعجب انگشت به دهن میموندی
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
کسی که نیس ... ولی خوب همینا که هستن صبح بخیر ... و بای
˙·٠• بـی ↓حــ♥ــساس •٠·˙
کاری هست که جز تو هیچ کس قادر به انجام آن نیست. - اسکاول شین آری ، نباید خود را دست کم گرفت ...
@نیما صابری
12 سال و 10 ماه و 26 روز و 15 ساعت و 19 دقيقه قبل