بی رنگ
چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم
خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من اینها هر دو با آئینهی دل روبرو کردم
فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم
صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم
تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی
من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم
ازین پس شهریارا، ما و از مردم رمیدنها
که من پیوند خاطر با غزالی مشک مو کردم
"استاد شهریار"
بی رنگ
گفتی "بخند" .... گفتم " نگاه کن" گفتی" بگو " ....گفتم "بشنو" گفتی "عاشق شو" ..... گفتم "حس کن" گفتی "ثابت کن" .... گفتم "لمس کن" گفتی "گریه کن" .... گفتم "بزن" گفتی " برو " ....گفتم ... "خدا نگهدار" ... ببین ! همیشه حرف ، حرف تو بوده! و من چه سر به راه پا در راه جدائی نهادم!!
بی رنگ
شادی را هدیه کن
حتی به کسانی که
آن را از تو گرفتند.
عشق بورز
به آنهایی که
دلت را شکستند.
دعا کن
برای آنهایی که
نفرینت کردند
و بخند
که خدا هنوز
آن بالا با تـوست...
بی رنگ
کاش بارانی ببارد ، قلبها را تر کند
بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر کند
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند
بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را
شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند
چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران که می بارد شما را تر کند
بی رنگ
نمیشـه دل به هرکس داد نمیشـه از نفس افتاد پرنده با پر بستـه ، نمیشه از قفس آزاد نمیشه شب به شب خوابید ، فقط کابوس وحشت دید نمیشه در سکوت خود ، صدای گریه رو نشنید نمیشه غرق در غم بود ، ولی از گریه رو گردوند نمیشه تا ته آواز ، فقط از ترس فردا خوند گلـوی ساز دلتنگی ، پر از فریاد خاموشه دوباره سر بده هق هق ، بذار دست صدا رو شه نمیشه دل به هر کس داد نمیشه دل به هر کس بست نمیشه رفت و راهی شد ، رسید اما به یک بن بست چه رسم ناهماهنگی ، همیشه رسم تقدیره نمیشه بود و عاشق بود ، واسه عاشق شدن دیره
بی رنگ
ما بدهکاریم به یکدیگر و به تمام " دوستت دارم" های ناگفته ای که پشت دیوار غرورمان ماند و آنها را بلعیدیم تا نشان دهیم که منطقی هستیم .
بی رنگ
بزرگترین بازنده زندگی کسی است که نمیداند قلب چه کسی برایش می تپد
بی رنگ
بترسین از آدم هایی که عاشق نیستند .. ولی عاشق کردن را خوب بلدند .........!
بی رنگ
شما که غریبه نیستین .. ایـــن روز هـــا دلگرمـــی مــــی خـــوام .. وگـــر نـــه چیــزی که زیـــاده .. ســرگرمی ......!
بی رنگ
در تمام لحظه هایم تکـــــرار میشوی ...
امـــّـــــا؛
تکـــــــــراری نمیشوی ...
بی رنگ
پل زیادست ، ولی لذت راه کسی بُرد که از رود گذشت !
بی رنگ
هر چه باشی نازنین ، ایام خارت میکند هر چه باشی شیر دل دنیا شکارت میکند هر چه باشی با لب خندان میان دیگران عاقبت دست طبیعت اشک بارانت میکند