بی رنگ
گاهی چنان زمین میخوری که یک عمــــــر مجبور میشی خودتو بتکونی !
بی رنگ
کاری بس بزرگ! آخر آدم باید در این دنیا کار بزرگتری از زندگی روزمره بکند، باید بتواند چیزی را تغییر دهد، حالا که کاری نمانده بکنم، پس عشق می ورزم... سووشون/سیمین دانشور
بی رنگ
گاهي اوقات فکر کردن به بعضيها ، ناخوداگاه لبخندي روي لبانت مينشاند ... دوست دارم اين لبخندهاي بيگاه را ... و اين بعضي ها را ...
بی رنگ
زمستان با تو قشنگ تر بود ، خواستم بدانی ، امروز که نیستی دستانم را در جیبم می گذارم تا گرم شود...
بی رنگ
خدایا میوه کدام درخت را گاز بزنم؟!که از زمین رانده شوم ! اینجا زمین است! ساعت به وقت انسانیت خوابیده است!
بی رنگ
بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن، بعد چشمشون به یه گردو می افته، دولا می شن تا گردو رو بردارن، الماسه می افته تو شیب زمین، قل می خوره و تو عمق چاهی فرو می ره. می دونی چی می مونه؟ یه آدمو، یه دهن باز، یه گردوی پوک و یه دنیا حسرت...!!!!
بی رنگ
سرم را روی شانه ات بگذار تا همه بدانند "همه چیز" زیر سر من است !...........
بی رنگ
میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو، یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو، همین یک لحظه باقی است
بی رنگ
کـاش می شد مـثـل یـک در بـه رفـتـن و آمـدن آدمـها ، عـادت كنیم ... ! کاش می شد...............