mohammad
وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد. مادر عزیزم روزت مبارک
mohammad
سلامتیه اونایی که خودشون سنی ندارن ولی روزگار دلشونو پیر کرده ...
mohammad
بگذار در فاصله ی پوست تو و غربت من یک بار کلاغ به خانه اش برسد پیش از آنکه قصه به سر شود....
mohammad
می دانی ... !؟ به رویت نیاوردم ... ! از همان زمانی که جای " تو " به " من " گفتی : " شما " فهمیدم پای " او " در میان است . .
mohammad
خوش به حالش می گویند غروب جمعه دلگیر است...یعنی فقط یک غروب در هفته دلشان می گیرد..اگر حال روز مرا که هفته در دلگیری ام غروب می کند را می دیدند همین یک غروب هم دلشان نمی گرفت..
mohammad
گفتند ستـــاره را نمی توان چید، و آنان که باور کردند برای چیدن ستاره حتی دستی دراز نکردند؛ اما باور کن که من ... به سوی زیباترین و دورترین ستاره دست دراز کردم، هر چند دستانم تهی ماند، اما چشمانم لبریز ستاره شد.
mohammad
کـــــــــاش هيـچـوقــت آرزو نمي کردم کفش هاي مــادرم اندازه ام شود !
mohammad
تا حالا دقت کردین وقتی یه آهنگ قدیمی گوش میدیم، به جایی اینکه به خود آهنگ گوش بدیم به خاطرههایی که با آهنگ داشتیم فکرمی کنیم
mohammad
اي يامان گونده چاتان هر زمان امداده آنا! اي حياتيم بويو دونياده يئتن داده، آنا! ياتارام هر گئجه من فيكر و خيالينله سنين ... گوره رم گول اوزيوي هر گئجه روياده آنا!
mohammad
ناراحت نشو ؛ اگه کسی یه نفر دیگه رو به تو ترجیح داد .... چون تو نمیتونی یه میمون رو متقاعد کنی ، که عسل شیرین تر از موزه ... !!!
mohammad
خاطره شنیدنی اکبر عبدی از حسین پناهی ! ... اکبر عبدی همبازی مرحوم حسین پناهی، خاطرهای از همکار سابقش میگوید که خواندن آن خالی از لطف نیست. اکبرعبدی میگوید: «یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما میخوری؟! گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟ گفتم: آره. گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. من فقط دوستش داشتم!»
mohammad
مرو راهی که با ریگی بلغزی مشو بیدی که با بادی بلرزی تو را قدر و تو را قیمت گران است مکن کاری که یک ارزن نیرزی . .
mohammad
زنی را دیدم زاده شده بود تا دختر کسی باشد بالید تا خواهر کسی باشد ازدواج کرد ...تا زن کسی باشد زاد تا مادر کسی باشد برای همه کسی بود و برای خودش هیچ کس !!!