mohammad
غمهایم انقدر قد کشیدند که رسیدند به کمرِ بابا... بابا کمرش شکست...!!! اما هنوز هم فقط یک هوا از خدا کوتاه تر است...!
mohammad
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧسلت ﺭﻭ به ﺟﺎﯼ۱۴۴ ، ﺑﺎ ۱۴۱ ﺷﺎﺭﮊ ﮐﻨﯽ !
mohammad
دلـــــــتَنـــــگت می شوم... چــــــشمانم را روی هـــــم می گــــذارم بـــــــلکه یادت را فـــــراموش ... کنم... تــــــو بگو دلــــــکم مگر می شـــــــود یـــــک عــــــمری را فراموش کــــــرد؟!
mohammad
متاسف شدم وقتی ...مردی مـُـرد...!!هنگامی که زنش را ، در حال خیانت دید...!!متاسف شدم وقتی ، زنی ، شوهرش را دوست نداشت ، اما بچه دار شد...!!... ..متاسف شدم وقتی ، زنی شوهرش را دوست نداشت ، ولی به خاطر بچه هایش ماند...!!متاسف شدم وقتی ،پسری، معشوقش را به خاطر پول ، از دست داد...!!متاسف شدم وقتی ، مردی ، ناموسش را ، به خاطر مواد، به حراج گذاشت...!!متاسف شدم وقتی ، جوانی ، ایمانش را بخاطره پول ، از دست داد...!
mohammad
عده ای را خر می کنند تا کاری رو انجام دهند و عده ای رو شیر... مواظب باشید حیوان صفت نشوید.... بازنده، بازنده است ؛ چه درنده چه چرنده......
mohammad
گاهی اوقات لازم است روی یک تکه کاغذ بنویسی تعطیل است و بجسبانی به شیشه ی افکارت ودراز بکشی ودست هایت را زیر سرت بگذاری وبا بیخیالی سوت بلبلی بزنی!!
mohammad
یکی دکتر میشه یکی مهندس میشه منم درس عبرت شدم برا بقیه :\
mohammad
به زخمهایم می نگری ؟! درد ندارند دیـــــــــــــــگر روزی که رفتـــــــــــــــی ، ... مرگ تمام درد هایم را با خودش بـــــــــــــــرد ! مرده ها درد نـــــــــــــــمی کشند ! حرف آخرم این اســـــــــــــــت برنگرد دیـــــــــــــــگر ! زنده ام نـــــــــــکن !
mohammad
هر کی نکته رو گرفت لایک کنه
mohammad
بعضی زخـــمها هست که هر روز صبـــح باید روشـونو باز کنی ؛ نـمـک بپــاشی ، تا یادت نره دیــگه ســـراغ بعضــی آدم ها نبایـــــد بری ... !!!
mohammad
امروز لباس پوشیدم که برم بیرون ، داشتم کفش می پوشیدم دیدیم خاطرات طبق معمول عقب تر از من هلک و هلک داره لباساش رو میپوشه که بیاد رسید به من یه نگاه مظلومانه بم کرد ، گفت ببخشید ، بازم دیر کردم ! گفتم اشکال نداره ، اما امروز بیرون بی بیرونا ...، نمیتونم ببرمت با خودم یهو از جاش پرید ، صداشو انداخت تو گلوش گفت چرا ؟ من که دیروز اذیتت نکردم ، چرا منو نمیبری گفتم ببین خاطرات جون ، من امروز هوس پیاده روی کردم ، ماشین نمیبرم خودتم میدونی ، پیاده بیرون بردنت سخته ، دوس ندارم بیرون کسی سیگار دستم ببینه , امروز رو بمون خونه ، خواهش میکنم یه نگاه معنی دار کرد بهم ، همینجوری که زیر لب یه چیزی رو تکرار میکرد ، لباساش رو کند و رفت سمت اتاقم .
mohammad
سوزنی در دست گیر و بانخی ارزان بدوز خند ه ای را بر لبش او که می دوزد نگاهش رابه در نیست حتی یک ستاره در شبش ... یا گلی زیبا بکش در دفترت هدیه اش کن تا گذارد بر سرش دست هایش را بگیر او یتیمی بی پناه است او که می گرید برای مادرش
mohammad
خسته ام ، خسته از روز های تکراری که بی صدا می آیند و می روند ، بدون لحظه ای درنگ ! خسته ام ، خسته از شالیزار هایی که دیگر بوی مهربانی نمی دهند . از ماهی هایی که به تنگ کوچکشان دلبسته اند . خسته ام ، خسته از نسیمی که بوی دلتنگی می دهد . خسته ام ....
mohammad
ای کـــــاش تلخــــی های زندگی کمی الکل داشت !! تا مســــــت میشدیم و ... نــــوش میگفتیم .
mohammad
جای دستی کثیف بر آینه این جا یک نفر حالش از دیدن خودش به هم خورده است!!