mohammad
هزاران دست هم كه به سویم دراز شود پس خـــــــواهم زد تنــــــــــــها تمنای دستان تو را دارم..
mohammad
تمام ثانيه هاي هستي ام را مي بخــشم ،به تكرار شبي كه رويــــاي آغوش تــــو را تعبيــر كرد .
mohammad
نبرد های زندگی همیشه به نفع قویترها پایان نمی پذیرد ، دیر یا زود برد با آن کسی است که بردن را باور دارد ... بردن را باور داشته باش! " ناپلئون بناپارت "
mohammad
يكي از لذتهاي دوران بچگي اين بود كه دستمونو تا آرنج بكنيم تو كيسه برنج..!
mohammad
چه سرد است وقتی گرمی ات را حس نمی کنم و چه گرم است وقتی در سردی ات می سوزم ...
mohammad
بعضی عشق ها مثله قصه نوحه (طرف از ترس طوفان مياد سراغت) بعضی عشق ها مثله قصه ی ابراهيمه (بايد همه چيزتو براش قربانی کنی) بعضی عشق ها مثله قصه مسيحه (آخرش به صليب کشیده میشی) اما بيشتر عشق ها مثله قضيه موسي است (يه کم که دور ميشی يه گوساله جاتو ميگيره)
mohammad
این روزها به طرز عجیبی با خـودم می جنگم ... که دیـده ها را نادیده بگیــرم ... و شنیــده ها را نشنیــده .
mohammad
ﻗﺼﻪ اﻱ ﺳﺮﺩ ﻣﻴﻨﻮﻳﺴﻢ...ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﻳﻲ ﺑﺎﺭاﻧﻲ....
ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ اﺳﻴﺮﻡ...اﺳﻴﺮ ﻳﻚ ﺩﺭﺩ ﭘﻨﻬﺎﻧﻲ...
ﺁﻧﻜﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﻛﺮﺩﻡ ﺭا....ﺩﺳﺖ ﻏﺮﻳﺒﻪ ﻫﺎ ﺩاﺩﻧﺪ ....
ﺗﻠﺨﻲ ﻳﻚ ﺗﺒﺴﻢ....ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﻴﺮﻩ اﺯ ﻳﺎﺩﻡ....
ﺧﺴﺘﻪ اﺯ ﺷﻤﺎﺭﺵ....ﺑﻴﺸﻤﺎﺭﻱ ﻣﺸﻜﻼﺗﻢ...
ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ ﻣﺮا ﻣﺮﮒ....ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮔﺮﻡ ﺧﻴﺎﻻﺗﻢ....
ﻛﺎﺵ ﺑﻮﺩﻱ و...ﺑﺎ ﺗﻮ اﺯ ﺩﻝ ﻣﻴﺨﻮاﻧﺪﻡ....
ﺁﻩ...ﻛﺎﺵ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻭﻓﺎ ﻣﻲ ﺩاﺷﺖ...ﻣﻴﻤﺎﻧﺪﻱ...ﻣﻴﻤﺎﻧﺪﻡ...
ﺩﻟﻢ ﺗﺮﺳﻴﺪﻩ ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻦ....ﺩﻟﻢ اﺯ ﺧﻮاﺏ ﺗﺮﺳﻴﺪﻩ...
اﻱ ﻏﺮﻳﺒﻪ....ﺧﻮﺷﻲ اﺯ ﻟﺤﻆﻪ ﻫﺎﻳﺖ ﭘﺮ ﻛﺸﻴﺪﻩ.
mohammad
صندوق صدقات نیست دل من که گاهی سکه ای محبت در آن بیاندازی و پیش خدای دلت فخر بفروشی که مستحقی را شاد کرده ای
mohammad
دنیا محل خطرناکی است , اما نه بخاطر اعمال شیطانی که صورت میگیرد ، بلکه بخاطر انهایی که میبینند ولی کاری انجام نمیدهند . ((آلبرت انشتین))
mohammad
Cheghadr seft shode pedale docharkheye donafareye dustiyeman Ya man khasteam ya shib ziyade... Na... To digar rekab nemizani va man bihude talash mikonam
mohammad
ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏـﻮﺵ ﺑـﮕـﯿـﺮ... ﮐـﻮﺗـﺎﻩ ﺍﻣـﺎ ﻣـﺤـﮑـﻢ ﻭ ﭘـﺮ ﺑـﮕـﺬﺍﺭ ﺩﺭ ﺧـﻠـﺴـﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ گوش دهم زنده بودنت را
mohammad
روز تولدم مامانم ميگه:”،برو جارو و گردگيري کن، شب مهمونا ميان. ميگم: مامان من تازه به دنيا اومدم،برم جارو کنم؟ رفته زير پتو ميگه : من هم تازه زاييدم، بايد استراحت کنم !!!!
mohammad
از سر ما عاقبت دریای توفانی گذشت سخت جانی کردم و سختی به آسانی گذشت قانعم با دیدنت ...با یک سلام زورکی گر چه عمرم پشت در تنها به دربانی گذشت یک زمان دعوت به مهتابی زمانی آفتاب ... پا به پایت روز و شب دائم به مهمانی گذشت سایه ای از پیش رویم رد شد و حرفی نزد مثل یک کولی که از دست پریشانی گذشت چیزی از این سفره ی خالی نمی ماسد تو را بارها بر باغ ما انواع ویرانی گذشت نوچه هایت را بگو ای گنده لات سرنوشت دوره ی قداره بندی خیابانی گذشت گفته ام تا که حسابی گرد گیری ات کنند این که با یک عربده ما را بترسانی گذشت عشوه ات را کم کن و حالا به ساز ما برقص باورم کن روزگار گربه رقصانی گذشت جان هر چی مرد اگر چیزی بگویم با کسی آنچه بین ما شب سرد زمستانی گذشت