mohammad
همیشــــ ـــ ـه از آمدن ِ نــ بر سر کلماتــــــ ـــ ـ مـی ترسیــدَم ! نـ داشتن ِ تو ...نـ بودن ِ تو ... نـ ماندن ِ تو ... . . . کــاش اینبــار حداقل دل ِ واژه برایــــ ـــ ـم می سوختـــــ ـــ ـ و خبــری مـی داد از نـ رفتن ِ تـــو ..
mohammad
شب های عید سفره همه پره
کاسه منو کی پر میکنه
mohammad
دوران دبستان: واي معلّمــون اسم منُ ميدونـــــه!!!! ! (همراه با احساسات بخونين اين جمله رو!!!) دوران دانشگاه : تو روح اين استاد....اسم منو از کجا ميدونه آخه...!!!
mohammad
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻧﻘﺶ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﻨد ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ ﻟﺬﺕ ﻣﯽﺑﺮﻧﺪ ، ﺩﻭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ، ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﮎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ، ﺳﯿﮕﺎﺭﯼ ﺩﯾﮕﺮ
mohammad
به سلامتی پدر بزرگـا که یه بار هم خوجگل ، جوجو ، عسیسم نگفتن ولی با زنشون ۵۰ سال عاشقـــانه زندگـــی کردن..
mohammad
بچه که بودم یه بار شیطون گولم زد، رفتم از جیب بابام 25 تومن (25 تا یه تومنی) ورداشتم رفتم پفک اینا خریدم، اما عصرش عذاب وجدان گرفتم! برای همین رفتم از کیف مامانم 50 تومن ورداشتم گذاشتم تو جیب بابام...! یعنی در این حد وجدان داشتم!
mohammad
"یئنه گلیر نازلی باهار ، نازلی یاز هامینین یازیسین بو ایل یاغلی یاز جان ساغلیغی ، جیب وارلیغی ، اولوم آز مهریبان آللاهیم ، بئله یازی یاز." "تازا ایلینیز موبارک اولسون."
mohammad
آموزش سريع تفاهم در زندگي مشترك . . . . ... ... . . . . . ... . . برای خانومها: هیچ وقت با هیچ مردی بحث نکنید... بلافاصله گریه کنید!!! برای آقایون: هیچ وقت با خانومها بحث نکنید... بلافاصله ببوسیدشون!!
mohammad
هنوز هم برجستگی های زنانه ات در ذهنم مانند ِ همه ی ِ دست اندازهای ِ این شهر مرا دست می اندازد
mohammad
يه بابائي تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه،...بیشتر ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم
mohammad
يكي از عمو هام دو سه روزه رفته مو كاشته، ديروز بهم زنك زده كه عمو جون از جه نوع Geli استفاده ميكني
mohammad
سر جلسه به استادم گفتم :اگه ممکنه یه کمکی کنید .... استادم دست میکنه توی جیبش ... یه دویستی در میاره و میزاره رو صندلی و میره !!!.....یعنی من عاشق این همه ایثارم ....
mohammad
میگویند: مثل بچه آدم رفتار کن. و من هنوز مانده ام که بین هابیل و قابیل کدام را انتخاب کنم!!!
mohammad
کیف پولم شده مثل پیاز. تا بازش میکنم اشکم درمیاد