ساعت 6 از سرکار اومدم خونه که هیشکی نبود لباسامو که عوض کردم احساس کردم یکی تو خونس ینی همه اتاقارو چک کردم بعد درو قفل کردم اومدم تو اتاق و الان کنار دوستای #دنبالری خودمم
#اعتراف میکنم امروز سرکار که بودم میزم انقد خعلی شلوخ پولوخ شده بود که کیبورد و موس معلوم نبود هر سری دنبالش میگشتم بعضی وقتا پیدا نمیشد غر میزدم که کی بر داشته